المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠١٦ - شرط حال
شرط است و تقدير آن: يجب اكرام زيد بشرط كونه عالما، مىباشد.
و بهرتقدير بعقيده ما حال مطلقا بايد نكره باشد لذا اگر در موردى لفظا معرفه بود لازم است معتقد باشى كه در معنى نكره است مانند: اجتهد وحدك (كوشش كن در حاليكه تنها هستى).
تقدير آن: اجتهد منفردا مىباشد يعنى اگرچه « وحدك » معرف باضافه بوده و در لفظ معرفه است ولى از حيث معنا نكره مىباشد.
و نيز مانند: جاؤا الجمّ الغفير (آمدند در حاليكه جمعيّت بسيارى بودند).
شاهد در « الجمّ » است كه معرفه بوده و حال واقع شده ولى در معنا نكره است چون تقدير آن « جاؤا جميعا» مىباشد.
و نيز مانند: جائت الخيل بداد.
( آمدند اسبها در حاليكه متفرّق و پراكنده بودند).
شاهد در « بداد » است كه علم جنس بوده و بدين ترتيب در لفظ معرفه است ولى معنا نكره مىباشد زيرا تقدير آن: جائت الخيل مبدّدة است.
سپس مصنّف گويد:
مصدرى كه نكره است بسيار ديده شده كه حال قرار گرفته نظير كلمه « بغتة » در مثال « زيد طلع بغتة».
شارح گويد:
حال واقع شدن مصدر نكره از نظر سيبويه مطلقا سماعى است مانند كلمه « بغتة » در مثال:
زيد طلع بغتة (زيد ظاهر شد ناگهان).
شاهد در « بغتة » است كه مصدر بوده و حال واقع شده است و تقدير آن: مباغتا مىباشد يعنى بمعناى وصف بايد اخذ شود.
و بعقيده مبرّد قياسى است بشرطى كه نوعى از فعل و عاملش باشد مانند:
جئت ركضا (آمدن در حال دويدن).