المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٠٧ - اقسام حال
قسم است:
اوّل: مؤكّد عامل مانند: ولّى مدبرا.
دوّم: مؤكّد ذو الحال مثل: جاء القوم طرّا (آمدند قوم در حاليكه همگى بودند).
سوّم: مؤكّد مضمون جمله ماقبل نظير: زيد ابوك عطوفا (زيد پدر تو است در حاليكه صاحب عطوفت و مهربانى مىباشد).
در اينمثال مضمون « زيد ابوك» دلالت برعطوفت دارد از اينرو كلمه « عطوفا » مؤكّد آن مىباشد. اينك بشرح عبارات كتاب مىپردازيم:
شارح گويد:
غالبا حال منتقله و مشتقّه است يعنى وصفى است غير ثابت.
و منظور از غالب بودن آن اينستكه در كلمات اهل لسان غلبه وجودى دارد ولى در عين حال اينطور نيست كه حال استحقاق منتقله بودن را داشته بطوريكه هميشه چنين باشد لذا گاهى هم حال لازمه است و آن در وقتى است كه يا عاملش را تأكيد كند مانند:
يوم ابعث حيّا (روزى كه برانگيخته مىشوم در حاليكه زنده هستم).
در اينمثال كلمه « حيّا » حال است و چون تأكيد عاملش يعنى « ابعث » را مىنمايد لازمه بوده نه آنكه منتقله باشد.
و يا عامل حال دلالت كند برتجدّد ذات صاحبش مانند:
خلق اللّه الزّرّافة يديها اطول من رجليها.
( خداوند متعال زرّافه را آفريد در حاليكه دو دستش بلندتر از دو پايش مىباشد).
در اينمثال « يديها اطول من رجليها» حال بوده و عاملش كه « خل » باشد دلالت مىكند براينكه صاحب حال ذاتش حادث و متجدّد است لذا چنين حالى، حال لازمه مىباشد.
و يا غير آنچه ذكر شد كه البتّه مىبايد برسماع از اهل لسان اكتفاء