المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٧٠ - علامت فعل مجهول
الى تاء الضّمير يقال خفت بكسر الخاء فاذا بنى للمفعول فان كسرت حصل اللّبس فيجب ضمّه فيقال خفت، و نحو « طلت » اى غلبت فى المطاولة يجتنب فيه الضمّ لئلّا يلتبس بطلت المسند الى الفاعل من الطّول ضدّ القصر.
( و ما لباع) اذا بنى للمفعول من كسر الفاء و اشمامها و ضمّها (قد يرى لنحو حبّ) من الثّلاثى المضاعف المدغم اذا بنى للمفعول، و اوجب الجمهور الضّمّ، و استدلّ مجيز الكسر برواية علقمة نحو « ردّت الينا».
ترجمه و شرح:
مصنفّ گويد:
اگر بواسطه شكلى از اشكال از اشتباه در خوف باشيم لازم است از آن اجتناب كنيم.
شارح گويد:
يعنى در فعل مجهول كه آنرا بواسطه تغيير صورت معلوم براى مفعول بنا مىكنند گفتيم اشكال و صورى جائز است، اكنون مىگوئيم:
در صورتيكه بواسطه شكلى از آن اشكال خوف اين باشد كه بين فعل معلوم (فعلى كه آنرا براى فاعل بنا مىكنند) و مجهول (فعلى كه آنرا براى مفعول بنا مىكنند) اشتباه واقع شود مىبايد از آن اشكال اجتناب و احتراز گردد مثلا كلمه « خاف » عبارتست از فعل ماضى معلوم و وقتى آنرا به تاء ضمير اسناد دهيم مىگوئيم: خفت (ترسيدم) بكسر خاء و سكون فاء حال اگر براى مفعول بنائش نمائيم در صورتيكه خاء را كسره دهيم صيغه مجهول با معلومش مشتبه مىشود لذا اين شكل و هيئت جائز نبوده قهرا لازم است آنرا ضمه داده و بگوئيم: خفت (بضمّ خاء و سكون فاء).
و مانند طلت (در اظهار بزرگى غلبه كردم) بكسر طاء و سكون لام كه عبارتست از فعل ماضى معلوم، صيغه متكلّم وحده حال در مجهولش اگر طاء را ضمه داده و بگوئيم: طلت (بضمّ طاء و سكون لام) با « طلت » كه از ماده طول