المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٤٥ - موارد وجوب تأخير مفعول از فاعل
مانند:
اكل الكمثرى موسى (خورد گلابى را موسى).
و « اضنت سعدى الحمى» (سنگين ساخت خانم سعدى را تب).
در ايندو مثال فاعل از مفعول كاملا مشخّص و مميّز است چه آنكه در مثال اوّل هركسى مىفهمد « كمثرى » مفعول و موسى فاعل است زيرا موسى گلابى را تناول مىكند نه آنكه عكس باشد چنانچه در مثال دوّم بديهى و ظاهر است كه سعدى مفعول و « حمى » فاعل است چه آنكه عروض حالت تب خانم سعدى را سنگين مىكند نه آنكه معنا عكس باشد.
لذا اينقرينه باعث شده كه مفعول را برفاعل مقدّم بياوريم بدون اينكه كوچكترين اشتباهى حاصل گردد.
مصنّف گويد:
يا فاعل ضمير غير منحصر باشد.
شارح گويد:
يعنى يكى ديگر از مواردى كه واجب است مفعول از فاعل مؤخّر بيايد آنستكه فاعل ضميرى باشد عام و غير منحصر مانند: ضربت زيدا (زدى تو زيد را).
شاهد در « زيد » است كه مفعول بوده و وجوبا از فاعل كه ضمير مخاطب است و منحصر به ادات حصر نيست مؤخّر آمده.
حال اگر فاع ضميرى بود كه بواسطه ادات حصر محصور واقع شده باشد تأخير آن از مفعول و تقديم مفعول برآن واجب است مانند: ما ضرب زيدا الّا انت (نزده است زى را مگر تو).
شاهد در « انت » است كه چون با « الّا » محصور واقع شده تأخيرش از مفعول يعنى « زيد » واجب و لازم است.
و همچنين اگر مفعول ضمير متّصل بفعل بوده و فاعل اسم ظاهر تقديم آن برفاع واجب است مانند: