منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٠
اين مطلب در صورتى روشنتر مى شود كه بدانيم: در باره آدم، مسأله ظلم به نفس مطرح است وظلم به نفس در قرآن، مقابل انجام كار بد قرار گرفته است. چنانكه مى فرمايد:(وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحيماً). (نساء/١١٠) .
د ـ عصمت و الفاظ: «عصى»، «غوى» و«تاب»
برخى فريب معناى متبادر امروزى اين الفاظ را خورده وتصور كرده اند كه آدم، كارى بر خلاف عصمت انجام داده است. در حالى كه هيچ يك از اين الفاظ ـ با توجه به معناى ريشه اى آنها نه متبادر امروزى ـ گواه بر معصيت او نيست.
١: عصيان، در لغت عرب، به معنى مخالفت است. شتر بچه اى كه از مادر خود جدا شود در لغت عرب،«عاصى» مى نامند و اين نشان مى دهد كه هر مخالفت، در اصطلاح گناه نيست;زيرا آنجا كه انسان سخن ناصح خود را نشنود، مى گويند: با گفتار او مخالفت كرد، در حالى كه او گنهكار خوانده نمى شود.[١]
٢: لفظ «غوى» در لغت عرب به معناى خسارت وزيانكارى، حرمان ونوميدى، ضلالت وگمراهى، به كار مى رود وشما هر كدام از اين معانى را انتخاب كنيد، مستلزم گناه نيست. فرض كنيد «غوى» از «غيّ» به معنى ضلالت، مقابل «رشد» گرفته شده است، چنانكه مى فرمايد:(قَدْ تَبَيّنَ الرُّشْدُ مِنَ الغَيِّ) (بقره/٢٥٦) ولى كار بر خلاف رشد، اعم از گناه است. فردى كه سخن ناصح خود را در قلمرو تحصيل يا كار وكسب، يا ازدواج وتشكيل خانواده، گوش نكند، مسلّماً به خاطر نرسيدن به نتيجه مطلوب، گمراه خواهد بود نه گناهكار.
هر كس داستان آدم را بادقّت مطالعه كند ـ كه خدا او را به عنوان «خليفه» در
[١] در لسان العرب مى گويد: العصيان خلاف الطاعة، العاصي: الفصيل إذا لم يتّبع امه (ج١٠، ص١٦٧)