منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣
فرشتگان نبود. طرح اين مسأله، گواه بر اين است كه اين خلافت، به خاطر داشتن امتياز عظيم، خلافت الهى است، نه خلافت نوعى، از نوع ديگر وگرنه طرح اين مسئله چندان تناسبى نخواهد داشت; چنانكه خدا، در جانشين قرار دادن قوم هود، به جاى قوم نوح وقوم صالح، به جاى قوم هود; از چنين تعليلهايى ياد نكرد واز آن سخن به ميان نياورد. حاصل پاسخ اين است كه: اين خليفه كه شما او را چنين وچنان توصيف مى كنيد، در كنار آن، داراى استعداد فوق العاده اى است كه مى تواند «اسماء» را از خدا بياموزد ودر رتبه اى ديگر، معلّم فرشتگان گردد. در اين صورت، او صلاحيت دارد كه جانشين خدا در روى زمين ـ چه از نظر حكايت كمال وچه از نظر تصرّف در آفرينش ـ باشد.
جانشينى، از آنِ نوع آدم است
از اينكه خدا گفتار ملائكه را ـ كه اين موجود، چنين سرنوشتى خواهد داشت ـ نفى نكرد، گواه اين است كه اين جانشينى، مربوط به شخص آدم نيست، بلكه در خور نوع بنى آدم است. اجمال اين برداشت به اين شرح است:
آنگاه كه خدا به فرشتگان مى گويد: من در زمين خليفه قرار مى دهم، فرشتگان در پرسش به ظاهر اعتراض آميز خود مى گويند: آيا كسى را در روى زمين خليفه قرار مى دهى كه فساد مى كند وخونريزى مى نمايد؟ اگر مقصود از خليفه شخص آدم ابوالبشر بود، اين پرسش موضوعى نداشت; زيرا او هرگز فسادى نكرد وخونى نريخت; بلكه فرزندان او در فساد وخونريزى غوطهور شدند. اين پرسش، گواه بر اين است كه ملائكه نيز از مفهوم خلافت، جانشينى نوع آدم را فهميدند، سپس چنين پرسشى را مطرح نمودند.
اين مطلب در صورتى روشنتر جلوه مى كند كه بدانيم: در مسئله سجده بر آدم، شخص او مسجود ملائكه نبوده، بلكه سجده بر نوع او مورد نظر بوده است