منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦
ولى اگر ما ذهن خود را از اين مسائل خالى كنيم، از اين آيات، بيش از اين نمى فهميم كه شكل نخست انسان، بسان خاك خشكيده بوده كه در پرتو عنايات الهى، داراى كمال وروح گرديده، واوست كه به اين موجود بى مقدار، اين همه كمال بخشيده است. امّا ديگر خصوصيات كه اين نويسنده، در باره ماده چينى وسفال وسازندگان آن دو، تصوّر كرده وبر ماده انسان وسازنده آن نيز تلويحاً نسبت داده، هرگز از اين بيان مفهوم نمى گردد.
قرآن از مجموع خصايص ماده سفالى، فقط يك خصيصه را متذكر است وآن اينكه «انسان را از گل چسبنده آفريديم.»[١] ناگفته پيداست كه اگر چسبنده نباشد، شكلى كه در آن روح دميده شود پديد نمى آيد.
به عبارت ديگر: هدف، تشبيه ماده انسان به «فخّار»[٢] است، نه تشبيه خالق وآفريننده او به چينى ساز وكوزه گر. هميشه در تشبيه، صفت بارز مشبه به را، در نظر مى گيرند، نه تمام خصوصيات او را.اگر مى گوييم زيد شير است، يعنى در شجاعت، نه در يال وكوپال، يا سم، دم ،بدبويى دهان وغيره.
اگر اين نظريه، بى دليل است، نظريه مقابل آن نيز، بى گواه است چه اينكه تمام حالات مختلف ماده نخستين، دفعى بوده وفاصله زمانى، ميان آنها وجود نداشته است; زيرا هيچ بعيد نيست اين مراحل كه ما نام آنها را «حالات ماده نخستين» انسان گذارديم، در فواصل خاصى (نه خيلى طولانى) از زمان انجام گرفته باشد. اتفاقاً برخى از اخبار نيز، بر آن گواهى مى دهد.[٣] خلاصه، قرآن در اين مورد ساكت است ونمى توان چيزى را بر آن تحميل كرد.
[١] (إنّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طين لازِب). (صافات/١١)
[٢] (خَلَقَ الإنْسانَ مِنْ صَلْصال كَالْفَخّار) . (الرّحمن/١٤)
[٣] بحار الأنوار: ج١١، ص١٢٠، به نقل از «سعد السعود» ابن طاووس.