منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٤
(حجر/٤٢) «تو بر بندگان من سلطه اى ندارى، مگر بر گمراهانى كه از تو پيروى كنند.» [١]
٢ـ (إنَّه لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الّذينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ).
٣ـ (إنّما سُلْطانُهُ عَلَى الّذينَ يَتَوَلَّونَهُ وَ الّذينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ). (نحل/٩٩ـ١٠٠) «براى او سلطه اى بر افراد با ايمان، وآنان كه بر پرودگار خود توكّل مى كنند نيست، سلطه او فقط بر افرادى است كه ولايت او را گردن نهند وبه خدا شرك آورند.»
سلطه او محدود است وحتّى در افراد پيرو وى، به گونه اى نيست كه زمام بندگان گمراه را به دست بگيرد. نوع اين تسلّط زيبا جلوه دادنِ باطل، تبليغ ودعوت به كارهاى زشت است. ومسلّماً اين نوع سلطه، هر چند در تحريك عواطف وغرايز مؤثر است، ولى آنچنان نيست كه زمام اختيار آنان را به دست گيرد. آيات قرآن بر اين نوع سلطه، گواهى مى دهند.
قرآن در بيان كيفيت سلطه ابليس، بر بنى آدم از الفاظ:(لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِى الأرْضِ); (يُوَسْوِسُ فى صُدُورِ النّاسِ); (ما كانَ لِى عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطان إلاّ أنْ دَعَوتُكُمْ); (وَقُلْ رَبِّ أعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطينِ)و مانند اينها بهره مى گيرد كه همگى حاكى از سلطه او در حدّ آرايشگرى وتشويق وترغيب است. نه اينكه بتواند در بدن وروح انسان تصرّفى كند واو را مغلوب خود سازد. [٢]
سرانجام از ياد آورى نكته اى ناگزيريم وآن اينكه: مقتضاى تسليم در برابر نصوص قرآن، اين است كه مجموع سرگذشت آدم را، از تعليم اسماء گرفته تا مسائلى كه بعداً نيز خواهد آمد; واقعيتهاى عينى بدانيم وهمه مذاكره ها ومكالمه ها
[١] (إنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى بِرَبِّكَ وَكيلاً). (اسراء/٦٥); (ما كانَ لى عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطان إلاّ أنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي). (ابراهيم/٢٢).
[٢] در باره اين نوع آيات،به سوره هاى حجر/٤٠، ابراهيم /٢٢ ومؤمنون/٩٧ مراجعه شود.