منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٩
داد. راه ما راه پيشينيان است.»
در آيه ديگر آمده است:(قالُوا أَجِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقينَ). (اعراف/٧٠)
«گفتند: تو آمده اى تا ما تنها، خدا را بپرستيم ومعبودهاى پدران خود را ترك كنيم، عذابى كه ما را از آن بيم مى دهى بياور، اگر راستگو هستى!.»
تا اينجا با اتهامها واعتراضهاى كودكانه آنان آشنا شديم، اكنون بايد ديد پاسخ هود، نسبت به آنها چه بود. دقّت در پاسخها نشان خواهد داد كه او با كمال وقار وخونسردى كه شرط نفوذ واصلاح است، با آنان سخن مى گويد واز تند گويى واظهار عصبانيت خوددارى مى نمايد.
پاسخهاى هود
در باره دو تهمت نخست(كه كار تو سفيهانه است وتو دروغگو هستى) چنين مى گويد:(قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بى سَفاهَةٌ وَ لكِنّى رَسُولٌ مِنْ رَبِّ العالَمينَ * أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبّى وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ). (اعراف/٦٧ـ ٦٨): «قوم من! در من سفاهتى وجود ندارد ومن پيام آورى از پروردگار عالميانم، پيامهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى كنم ومن براى شما ناصح امينى هستم.»
دقت در مضمون اين دو آيه مى رساند كه هود چگونه با وقار ومتانت، تهمت اوّل را پاسخ گفته، آنگاه تهمت دروغگويى را با جمله (ناصحٌ أَمِينٌ) جواب مى دهد كه:من پند ده امينى هستم وفرد امين، دروغ نمى گويد. اين چنين تهمتها پاسخى جز اين نمى تواند داشته باشد. اگر هود پزشكان را جمع مى كرد، تا بر تعادل فكرى او گواهى دهند، يا قراينى بر راستگويى خود مى آورد، خود يك نوع اهميّت بخشيدن به تهمتها بود، در حالى كه بايد نسبت به اين تهمتها با سعه صدر واغماض روبرو شد واين نوع برخورد عاقلانه، وجدان طرف را بر ضدّ او مى شوراند كه چگونه او در