منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٢
مِنْ سُوء قَالَتِ امْرَأتُ العَزيزِ الآنَ حَصْحَصَ الحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إنَّهُ لَمِنَ الصّادِقينَ).
٥٢ـ (ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّى لَمْ أَخُنْهُ بِالغَيْبِ وأَنَّ اللّهَ لا يَهْدِى كَيْدَ الخائِنِينَ).
٥٣ـ (وَما أُبَرِّئُ نَفْسى إِنَّ النَّفْسَ لأمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّى إِنَّ رَبِّى غَفُورٌ رَحيمٌ).(يوسف/٥٠ـ٥٣)
ترجمه آيات
٥٠ـ شاه گفت: او را پيش من بياوريد. نماينده شاه وارد زندان شد وپيام او را به يوسف رسانيد. يوسف نپذيرفت، بلكه گفت:از سرپرست خود بپرسيد، ماجراى زنانى كه دست هاى خود را بريدند چه بود. پروردگار من از حيله آنها آگاه است.
٥١ـ ملك زنان را خواست وگفت: كار شما هنگامى كه يوسف را به سوى خويش دعوت كرديد چه بود؟ گفتند:منزه است ما در او بدى نديديم. همسر عزيز گفت:الان حق آشكار گشت. من او را به سوى خود دعوت كردم واو از راستگويان است.
٥٢ـ اين سخن را براى اين گفتم تا او بداند من در پشت سر به او خيانت نكردم. خداوند مكر خائنان را به نتيجه نمى رساند.
٥٣ـ من هرگز نفس خويش را تبرئه نمى كنم. نفس به بديها بسيار فرمان مى دهد مگر آنجا كه پروردگارم رحم كند، پروردگار من بخشنده ورحيم است.
تفسير موضوعى آيات
شاه مصر، آنگاه كه از تعبير خواب وتنظيم برنامه متناسب براى مبارزه با قحطى احتمالى آگاه شد، علاقه مند شد كه يوسف را ببيند وبا خود گفت، عجب مرد با درايت ودانشمندى در گوشه زندان داريم. چه بهتر، بياوريد تا او را آزاد كنم. وقتى