منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٧
(وَ إنّنا لَفى شَكّ مِمَّا تَدْعُونا إلَيْهِ مُريب)(هود/٦٢) «ما در آنچه كه ما را به آن دعوت مى كنى در شكّ مى باشيم.»
صالح در مقابل اظهار ترديد آنان،چنين مى گويد: (يا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبّى وَ آتَانِى مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنى مِنَ اللّهِ إنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزيدُونَنى غَيْرَ تَخْسير). (هود/٦٣) «صالح گفت:اى قوم من! اگر مى دانيد كه من از جانب پروردگارم، دليل وبرهانى دارم واز جانب او رحمتى به سوى من آمده است (چگونه مرا به مخالفت با او دعوت مى كنيد) چه كسى مرا كمك مى كند. اگر با او مخالفت كنم؟ اين پيشنهاد شما جز زيانكارى چيزى به دنبال ندارد.»
حاصل گفتار اينكه: اگر چه شما شكّ داريد، ولى من به حقانيّت راه خود يقين دارم وبرهان من مايه يقين من است. آدم شكّ دار را اعتراضى بر انسان صاحب يقين نيست.
٢ـ شگفـت اينكه آنان در عين ادّعاى شكّ، در صدد منحرف كردن گروه مؤمنان بودند; قرآن در اين باره مى فرمايد: (قالَ المَلأُ الّذينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلّذينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرسَلٌ مِنْْ رَبِّهِ قالُوا إنّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ)(اعراف/٧٥) : «اشراف مستكبر از قوم او، به گروهى از مستضعفان كه به صالح ايمان آورده بودند، گفتند: آيا شما مى دانيد كه صالح رسول خداست؟ پاسخ دادند: ما به رسالت او ايمان داريم».
٣ـ گاهى نيز با تحريك عواطف صالح مى خواستند بهره بگيرند وبه او مى گفتند:
تو اميّد ما بودى چگونه اكنون از ما جدا شدى:(يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فينا مَرْجُوّاً قَبْلَ هذا). (هود/٦٢)
٤ـ قوم صالح نيز بسان ديگر اقوام، راه وروش نياكان خود را به رخ پيامبر الهى كشيده مى گفتند:(أَتَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا)(هود/٦٢) «چرا ما را از راه وروش