منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٩
مذموم است كه بدون ملاك باشد.
طرح توطئه
انجمن برادران به پايان رسيد وسرانجام نتيجه گرفتند كه بايد تنها مانعِ توجه پدر به خويش را، از ميان بردارند ودر اين مورد يكى از اين دو كار را انجام دهند:
١ـ يا او را بكشند.
٢ـ ويا او را به سرزمينى دور دست بيفكنند كه راه بازگشت به وطن نداشته باشد، چنانكه مى فرمايد: (أُقْتُلُوا يُوسُفَ أوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ...).
آنگاه برادران نتيجه گيرى كردند كه:اگر اين مانع را از سر راه بردارند، صلاح ورستگارى كه همان توجه ومهر پدر به آنهاست، نصيبشان خواهد گرديد; آنجا كه مى فرمايد:( وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صَالِحِينَ).
مقصود از اين صلاح چيست؟آيا مقصود اين است كه بعد از اين عمل زشت، راه توبه را در پيش گيرند وپاكدامن شوند؟يا مقصود از اين صلاح، همان صلاح وسعادت دنيوى آن هم از نظر برادران يوسف است؟ زيرا يوسف در محيط زندگى آنان مايه ناراحتى وآشفتگى به حساب مى آمد كه اگر از ميان برود، همگى يكپارجه مى شوند وكاميابى خانوادگى را باز مى يابند.
ولى نظريه نخست بر خلاف ظاهر آيه است، زيرا جمله( وَ تَكُونُوا) عطف بر جمله (يَخْلُ) است وهر دو جزاى جمله شرطيه اى به حساب مى آيند كه از سياق آيه استفاده مى شود. پس در واقع چنين مى گويند:«يوسف را بكشيد يا به سرزمين دورى بيفكنيد.اگر اين كار را كرديد، دو نتيجه مى گيريد:
١ـ مانعِ توجه مهر پدر به خود را برطرف كرده ايد. ٢ـ گروه صالحى شده ايد».