منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٣
(فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُر قالَ إنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ)[١]:«پس چون عزيز مصر، نظر به پيراهن يوسف افكند وديد از عقب پاره شده، فوراً يوسف را تبرئه كرد وگناه را از آن همسرش دانست.»
در اينجا انتظار مى رفت كه عزيز مصر همسر خود را بيش از اين تنبيه كند، در حالى كه او به يك مؤاخذه لفظى اكتفا كرد; از اين موضوع مى توان حدس زد كه رجال دربار آن روز هم مانند رجال دربارهاى امروز، نسبت به مسائل ناموسى حساسيت زيادى نشان نمى دادند، وخود رجال نيز مانند همسرانشان آلوده بوده اند؟!
سپس دو خطاب كرد، يكى به يوسف و ديگرى به همسرش. به يوسف گفت:(يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا). «اين جريان را ناديده بگير كه راز ما به بيرون درز نكند» وبه همسرش گفت:(وَاسْتَغْفِرى لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الخَاطِئينَ). «از گناهت توبه كن تو از خطاكاران بودى».
تا اينجا روشن شد كه يوسف با پيشانى باز وچهره اى روشن از اين حادثه بيرون آمد وشرمندگى نصيب زليخا گشت.
اكنون ببينيم داورى تورات در اين باره چگونه است. در تورات چنين آمده است: «و واقع شد به هنگامى كه آقايش سخنان زنش را شنيد در حينى كه وى را بدين مضمون مى گفت كه بنده تو با من چنين وچنان كرد اينكه بسيار غضبناك گرديد، پس آقايش يوسف را گرفت و او را در زندان خانه گذاشت جايى كه محبوسان مَلِك محبوس بودند ودر آنجا در زندان ماند.»[٢]
تورات بر خلاف قرآن يوسف را نزد ملك، محكوم معرفى مى كند واو را زندانى
[١] قُدّ در لغت عرب، مانند قطّ به معنى پاره شدن است، با اين تفاوت كه اگر شكاف طولى باشد، به آن قدّ مى گويند واگرعرضى باشد به آن قطّ گفته مى شود.
[٢] تورات ،سفر تكوين، فصل ٣٩ ، آيه هاى ١٩و٢٠.