منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٣
در مقام توصيف درخشندگى خورشيد وافول آن اين اعتبار عقلايى را رعايت كرده است.
اين احتمال بسيار ناتوان است، زيرا قرآن وقتى احتجاج ابراهيم از زبان او با نمرود را نقل مى كند، در مقام تعبير از «شمس» ضمير مؤنث به كار مى برد، چنانكه مى گويد:(فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ). (بقره/٢٥٨)
پاسخ ساده اين است كه: به گواهى قرآن، هر دو وجه جايز است وما بايد قواعد را بر قرآن عرضه كنيم، نه قرآن را بر قواعد.
٩ـ قرآن قبل از نقل برهان ابراهيم سخن را چنين آغاز مى كند:(وَكَذلِكَ نُرى إبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَالأرضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ)(انعام/٧٥): «اين چنين ملكوت آسمانها وزمين را به ابراهيم نشان مى دهيم تا از جرگه اصحاب يقين باشد».
ملكوت بسان جبروت حاكى از مبالغه در ملك وجبر است واين صيغه ها در اين مورد به كار مى روند. اكنون بايد ديد مقصود از ملكوت آسمانها وزمين چيست؟ اين مطلب با نتيجه اى كه ابراهيم از برهان خود گرفت روشن مى شود. زيرا او پس از ابطال ربوبيت اجرام آسمانى، نتيجه گرفت كه پروردگار من كسى است كه آسمانها وزمين واين اجرام آسمانى را خلق كرده وهمه اينها مخلوق او وقائم به او مى باشند. در اين صورت مراد از «ملكوت» آسمانها وزمين، پى بردن ابراهيم به اينكه جهان به قدرت مطلقه وابسته بوده وماسوى اللّه خو اه جزو آن وخواه كلّ آن باشد همين حكم را دارد. در حقيقت ملكوت آسمانها وزمين همان است كه خداوند در آيات ديگر از آن ياد مى كند وميگويد:(قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ) (آل عمران/٢٦) ودر آيه ديگر مى فرمايد: (للّهِ مُلْكُ السَّموَاتِ وَ الأرضِ)(مائده/١٢٠) وباز مى فرمايد:(تَبارَكَ الّذى بِيَدِهِ المُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيء قَدير) (ملك/١) مقصود از مالكيت در اين آيات، مالكيت اعتبارى وعقلايى نيست كه با اعتبارى ثابت وبا اعتبارى زايل مى گردد، بلكه مالكيتى است كه از آفريدگارى او سرچشمه مى گيرد وآفريده هاى