منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٠
اوّلين بار با اين اجرام وپرستش آنها روبرو شده وبه تدريج به تحقيق پرداخته است. مثلاً آنگاه كه آزر را در برابر بتها مى بيند، به او چنين مى گويد:(إِذْ قَالَ لأبِيهِ وَ قَوْمِه ما تَعْبُدُونَ * قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنظَلُّ لَها عاكِفينَ * قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إذْ تَدْعُونَ * أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أو يَضُرُّونَ * قالُوا بَل وَجَدْنا آبَاءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ)(شعراء٧٠ـ٧٤)
«آنگاه كه به پدر وخويشان خود گفت: چه چيزى را مى پرستيد؟ گفتند: بتهايى را عبادت مى كنيم وبر عبادت آنها پايداريم ابراهيم گفت: آيا هنگامى كه آنها را مى خوانيد مى شنوند، يا سود وزيانى به شما مى رسانند؟ (در پاسخ طفره رفته)گفتند:بلكه نياكان خود را بر اين عمل يافته ايم». اين نوع سخن گفتن، سخن گفتن كسى است كه نه بتى ونه بت پرستى را ديده است.
همچنين است سخن گفتن او با پرستشگران اجرام آسمانى، زيرا قرآن آن را چنين حكايت مى كند:« وآنگاه كه ستاره اى را ديد، گفت: اين خداى من است، اما وقتى غروب كرد، گفت: غروب كنندگان را دوست نمى دارم. آنگاه كه ماه را فروزان ديد، گفت:اين خداى من است، اما وقتى به افول گراييد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدايت نكند، گمراه خواهم بود. وقتى خورشيد را درخشان ديد، گفت: اين پروردگار من است، اين بزرگتر از آن دوّمى است. وقتى افول كرد، گفت: من از آنچه كه شما شريك خدا مى پنداريد، بيزارم.»
اين نوع سخن گفتن (اين خداى من است، نه، اين خداى من است، نه، اينكه بزرگتر است خداى من مى باشد) شبيه انسانى است كه در محيط محدودى زندگى كرده واز اوضاع بيرون آگاه نبوده است، چنانكه برخى از روايات نيز اين مطلب را تأييد مى كند ومى گويد: «ابراهيم در غارى به سر مى برده است، زيرا مادرش وى را در آن مكان زاييده وتا سن نوجوانى از آنجا بيرون نيامده بود. آنگاه كه سيزده سال بر او گذشت، از مادرش درخواست كرد كه او را از غار بيرون ببرد. مادر در حالى كه آفتاب غروب كرده وستاره زهره در افق نمايان شده بود او را از غار بيرون برد. آنگاه