منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٣
وآگاهى آنان از درون كه اين بتها به قدرى زبون وبيچاره اند كه حتّى نمى توانند يك كلمه سخن بگويند، آنچنان انقلابى در روح وروان آنان پديد آورد كه به يكديگر گفتند: ما ظالم وستمگريم كه اين موجودات بى ارزش را مى پرستيم نه آن كس كه آنها را شكسته است.
توضيح اينكه:آنان به هنگام روبرو شدن با وضع رقت بار بتخانه گفته بودند:(مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ): «هر كس اين كار را انجام داده است از ستمگران است».(انبياء/٥٩)
اين بار در مقابل منطق ابراهيم آنچنان خوار شدند كه گفتند:(فَرَجَعُوا إلى أنْفُسِهِمْ فَقالُوا إنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ): «به وجدان خود مراجعه كردند وگفتند: حقا كه ما ستمگريم نه شكننده بتها».(انبياء/٦٤)
چه ستمى بالاتر از اينكه يك چنين موجودات زبون وبيچاره را شريك خداى بزرگ قرار داده ودر مقابل آنها خاضع بودند.
ولى با اينكه وجدان آنان بيدار شده بود، اما به خاطر منافع مادى كه ابراهيم آن را در آيات گذشته با جمله (مودة بينكم)[١] بيان كرد،مجدداً شكست خورد واين نوع رخدادها براى كسانى كه مى خواهند وجدان را جايگزين دين سازند، بسيار قابل مطالعه ووسيله عبرت است.
وجدان انسان، معلّم وپند ده خوبى است ولى در برابر عوامل ديگر چندان مقاوم نيست. تاريخ خيانتكاران، حاكى از آن است كه گاه وبيگاه وجدان سرزنشگر آنان، آنها را پند ونصيحت مى داد گر چه گاهى هم ندامت موقت وپشيمانى كوتاه به آنان دست مى داد، ولى پس از لحظاتى، كار همان كار وبرنامه همان برنامه بوده است.
اكنون ببينيم عكس العمل بت پرستان بابل در برابر منطق ابراهيم چه بود؟
[١] (إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ أَوثاناً مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِى الحَياةِ الدُّنْيَا). (عنكبوت/٢٥)