منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١١
تا اينجا هم تعبير خواب ملك به پايان رسيد وهم وظيفه مسئولان، ولى يوسف چيزى را نيز افزود وآن اينكه از وضع سال پانزدهم گزارش داد كه آن سال، سال نصرت يا پربارانى است ودر سايه نصرت خدا، يا پربارانى سال، درختها پرميوه گشته ووقت آن مى رسد كه از همان ميوه ها ودانه هاى روغنى وغيره عصاره بگيرند; چنانكه مى فرمايد: (ثمّ يَأْتِى مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فيهِ يُغاثُ النَّاسُ وَ فيهِ يَعْصِرونَ).
لفظ(يغاثُ) اگر از «غوث» گرفته شود به معناى كمك ونصرت است، يعنى مردم مشمول كمكهاى الهى قرار مى گيرند واگر از «غيث» گرفته شود، به معناى باران است; يعنى باران بر مزارع وغيره مى بارد وجمله بعدى كه (فيهِ يَعْصِرُونَ)(مردم مى فشرند) گواه بر اين است كه (يغاثُ) از«غيث» است نه از «غوث»يعنى بر اثر پربارانى، درختها پرميوه وبوته ها پربار مى شوند ومردم عصاره هاى ميوه ها وساير دانه ها را مى گيرند.
آزادى از زندان
ساقى ملك، تعبير خواب ملك را از يوسف آموخت وآن را به عرض وى رسانيد. او وتمام حواشى ملك از تعبير عالمانه او كه هم واقع را گفته وهم وظيفه را ارائه داده، در شگفت ماندند. ملك علاقه مند شد كه يوسف را ببيند. در اين زمينه نماينده ملك، به زندان آمد وپيام ملك را به يوسف رسانيد ولى وى از خروج ابا ورزيد وگفت: خروج من مشروط بر اين است كه علّت زندانى شدن من روشن گردد. اينك آيات اين قسمت:
آيات موضوع
٥٠ـ (وَقَالَ المَلِكُ ائْتُونِى بِهِ فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِع إِلى رَبِّكَ فَسْئَلْهُ ما بَالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِى قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّى بِكَيْدِهنَّ عَلِيمٌ).
٥١ـ (قالَ ما خَطْبُكُنَّ إذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حاشَ للّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ