منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٢
وَ أنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ).
در اين لحظه برادران به فكر افتادند تا به سخن پدر پاسخ بگويند; ولى در باره مورد نخست سخنى نگفتند، زيرا قابل حل نبود، مسلماً بيرون بردن يوسف مايه غمگينى يعقوب بود، امّا نسبت به دوّمى چنين پاسخ گفتند: (قَالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إذاً لَخَاسُِرونَ). يعنى:«چگونه مى شود با اين جمعيت قدرتمند در حالى كه يوسف در پوشش حفظ وحراست ماست،گرگ او را بخورد وما نتوانيم او را نگه داريم». مقصود از جمله:(إنّا إذاً لَخَاسِرُونَ) اين است كه اگر چنين حادثه اى روى بدهد، ما انسانهاى بى چاره اى هستيم كه نتوانسته ايم برادر خود را حفظ كنيم.
نكته جالب توجه اين جاست كه آنها به هنگام درخواست ارسال يوسف مى گفتند:(وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ).يعنى از اطراف يوسف كنار نمى رويم، ولى به هنگامى كه او را بردند وشبانگاه به خانه يعقوب بازگشتند وخبر دريده شدن يوسف به وسيله گرگ را آوردند، چنين گفتند:(إِنَّا ذَهَبنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنا) «ما به مسابقه مشغول شديم ويوسف را نزد اثاث خود گذارديم وگرگ او را خورد»(يوسف/١٧) .
نكاتى آموزنده
در اين قسمت دو نكته قابل توجه است:
١ـ با اينكه يعقوب از عداوت آنان آگاه بود ومى دانست كه آنان با نقشه قبلى مى خواهند يوسف را از او جدا كنند، هرگز آنان را متهم نكرد وگفت:دورى فرزندم براى من طاقت فرساست واين براى ما درس بزرگى است كه نبايد حتى دشمن را بدون دليل و پيش از توطئه، متهم كنيم.
٢ـ يعقوب در بخش دوّم گفتار خود، سخنى گفت كه فرزندان او همان را