منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٨
پدرانمان باز مى دارى؟».
٥ـ آنان از حربه مشهور مخالفان پيامبران، صالح را مسحور وعقل باخته معرّفى مى كردند، چنانكه مى فرمايد:
(قالُوا إنَّما أنْتَ مِنَ المُسَحَّرينَ). (شعراء/١٥٣)
٦ـ گاهى او را به دروغگويى متهم مى كردند.
٧ـ او را متكبّر وخود خواه مى خواندند; چنانكه مى فرمايد:
(بَلْ هُوَ كَذّابٌ أشِرٌ) (قمر/٢٥). خداوند در پاسخ آنان مى فرمايد:
(سَيَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الكَذّابُ الأشِرُ) (قمر/٢٦)
«فردا مى فهمند كه دروغگو وخودخواه كيست؟!»
٨ـ بشر بودن او را به رخ او مى كشيدند. تو گويى بشر بودن او با رسالت الهى سازگار نيست واين مطلب در دو مورد، در آيات ياد شده آمده است:
الف:(ما أَنْتَ إلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا). (شعراء/١٥٤)
ب: (أَبَشَراً مِنّا وَاحِداً نَتَّبِعُهُ). (قمر/٢٤)
٩ـ احياناً از فرط رياكارى مى افزودند: پيروى از شماها، جز ضلالت وديوانگى نيست:(إِنَّا إذاً لَفِى ضَلال وَ سُعُر). (قمر/٢٤)
١٠ـ سرانجام از روى فريب كارى مى گفتند:چه شد كه از ميان همه ما فقط وحى بر تو فرود آمد:(ءَ أُلْقِىَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا). (قمر/٢٥)
همين طور كه ملاحظه مى نماييد، منطق واهى وسست آنان همان منطق اقوام پيشين، بود ودر سرگذشت پيامبران پيشين، در باره اين نوع تهمتها به گونه اى سخن گفتيم.