منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥١
زيرا ديگر براى ابراهيم يك چنين فرصتى به دست نمى آمد.
اين بيان مى تواند ما را از بسيارى سخنان مفسران در تفسير گفتار ابراهيم بى نياز سازد.
١ـ گاهى مى گويند: او شكستن را به بت بزرگ به طور مشروط نسبت داد نه به صورت مطلق وچون شرط محقق نبود، طبعاً نسبت نيز محقّق نخواهد شد، او گفت:(بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُمْ هذا فَسْألُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ). ومدعى شدند كه جمله:(إنْ كانُوا يَنْطِقُونَ)قيد جمله (فَعَلَهُ كَبيرُهُمْ) است در حالى كه از نظر ادبى شرط ياد شده، قيد (فسْألُوهُمْ)است نه قيد جمله (بَلْ فَعَلهُ كبيرهُمْ) ومعناى آيه اين است:بزرگ آنها اين كار را كرده است، از آنها ( بتهاى شكسته شده) بپرسيد اگر سخن مى گويند.
روشن است كه او در نسبت دادن شكستن، به بت بزرگ قيد وشرط را به كار نبرده، بلكه شهادت آنها را، به سخن گفتن آنها مشروط دانسته است.
٢ـ اهـل سنت به هنگام تفسير آيه از طريق ابو هريره از پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم روايت مى كنند كه آن حضرت فرمود: ابراهيم جز سه جا دروغ نگفته است وآن سه جا عبارتند از:
الف ـ موقعى كه او را براى خروج از شهر دعوت كردند، گفت: «إِنِّى سَقِيم» من بيمارم.
ب ـ موقعى كه گفت(بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُمْ هذا) بت بزرگ اين كار را كرده است.
ج ـ موقعى كه وارد مصر شد وساره را كه همسر وى بود، خواهر خود معرفى كرد; زيرا زن زيبايى بود وفرمانرواى مصر، چشم طمع به او دوخت، اگر مى دانست كه ساره زن ابراهيم است او را مى كشت. از اين جهت به ساره گفت: خود را خواهر دينى من معرفى كن.
در مورد نخست ياد آور شديم كه هيچ دليل وگواهى بر دروغ بودن گفتار