منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٨
نمايم. گويا نوح با اين پاسخ به همان سخنى كه از رسول گرامى نقل شده است، اشاره دارد كه فرمود:«الإسلامُ يجبُّ ما قبله» اسلام رابطه انسان را با ماقبل قطع مى كند. قرآن به اين پاسخ نوح چنين اشاره مى كند: (قَالَ وَ ما عِلْمِى بِما كَانُوا يَعْمَلُونَ * إِنْ حِسابُهُمْ إلاّ عَلَى ربِّى لَوْ تَشْعُرونَ * وَ ما أَنَا بِطارِدِالمُؤمِنينَ * إنْ أَنَا إلاّ نَذيرٌ مُبينٌ). (شعراء/١١٢ـ١١٥) «من از كارهاى آنان كه قبلاً انجام مى دادند آگاه نيستم، حساب اين نوع اعمال آنان بر پروردگار من است، اگر بدانيد ومن افراد مؤمن را طرد نمى كنم. من بيم دهنده آشكارى بيش نيستم.»
از آيات قرآن استفاده مى شود كه مؤمنان دست اوّل پيامبران، غالباً طبقه ضعيف وناتوان وفقير وگمنام بوده اند. ثروت ومكنت اگر مهار نشود مايه فساد وزور گويى مى گردد، طبعاً چنين افرادى، با اصلاحات پيامبران، مخالف مى شوند وهرگز دست از مقام شيطانى خود بر نمى دارند. در طبقه فقير به خاطر نبودن زمينه هاى فساد، روح گرايش به پيامبران بيشتر است. از اين جهت هر نوع ندايى مى شنيدند، دور آن گرد مى آمدند واتفاقاً مترفين زمان پيامبر اسلام و ساير پيامبران، از آنها همان را درخواست مى كردند كه از نوح درخواست مى نمودند.
ثعلبى در تفسير خود از عبد اللّه بن مسعود نقل مى كند كه: اشراف قريش، پيامبر را در حالى كه صهيب رومى ، بلال حبشى ، خباب ، عمار وديگر افراد مستضعف دور او حلقه زده بودند، ديدند وبه او گفتند:آيا تو اينها را انتخاب كردى وقوم خود را از دست دادى و آيا ما بايدتابع آنها باشيم؟ اگر اينها را طرد كنى، شايد ما پيرو تو بشويم.
ودر نقل ديگر آمده است: گروهى از سرشناسان عرب، پيامبر را در مدينه ديدند كه با بلال، صهيب، عمار وديگر مستضعفين نشسته است; در اين موقع به پيامبر گفتند:اگر اينها را از دور خود برانى، ما در مجلس تو مى نشينيم; زيرا سران عرب به سوى تو مى آيند وخجالت مى كشيم كه ما را با اين بردگان ببينند، هرگاه ما