منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٢
ولى اجمالاً ياد آور مى شويم كه فطرت خدا جويى بر همه انسانها حاكم بوده وهست. چيزى كه هست، فطرتهاى هدايت يافته، به خداى واقعى رو آورده واز اين خط منحرف نمى شوند، ولى فطرتهاى هدايت نيافته، مجاز را به جاى حقيقت، بنده را به جاى خدا مى پرستند، ودر حقيقت همه بت پرستان جهان به سائقه فطرت خواهان خدا هستند، ولى چون معلّم دانا وبيدار كننده اى ندارند، در پيمودن راهِ فطرت، در نيمه راه وا مى مانند ومخلوق را به جاى خالق مى پرستند وتصوّر مى كنند كه پرستش مخلوق، انسان را از پرستش خالق بى نياز مى سازد. نكته مهم اينجاست كه بايد ديد اشتباه بت پرستان در كجا بوده ورشته فطرتشان در كجا كور شده است؟
تاريخ بت پرستى حاكى است كه در جهان آفرينش، مسئله توحيد ذات واجب الوجود مورد انكار نبوده بلكه آفريدگار جهان در نظر همه همان خداى يكتا بوده است.[١] در اين صورت شايسته بود كه خداى آفريدگار جهان مورد ستايش قرار گيرد اما چيزى كه آنان را از پرستش خداى جهان باز مى داشت، اين بود كه در مراتب ديگر توحيد دچار شرك مى شدند و تصوّر مى كردند كه خدا جهان را آفريد ولى ربوبيت وتدبير جهان ويا قسمتى از آن را به موجوداتى مانند: ستاره، ماه وخورشيد داده است. از اين رو آنان را«ربّ» جهان مى پنداشتند نه خالق آن، وربّ در لغت عرب، به معناى صاحب است، وصاحب باغ، مزرعه ، حيوان وجاندار، خالق آن نيست، امّا سرنوشت آنها در دست اوست. در حقيقت نقش رب همان نقش تدبير وكارگردانى است. از اين جهت خواهيم ديد كه ابراهيم در مناظره خود از لفظ ربّ بهره مى گيرد، نه از لفظ «اللّه» يا «خالق»... ويا حتّى «اله» واين خود مى رساند كه بت پرستان بابل، از نظر توحيد ذات، وحدت واجب الوجود وخالق جهان، كاملاً موحد بودند ولى در مراتب پايينتر يعنى توحيد در ربوبيت وتدبير وكارگردانى، شرك مىورزيدند وبه دنبال شرك در ربوبيت، دچار شرك در عبادت
[١] (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ والأرضَ ليَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ العَزيزُ الحَكيم). (زخرف/٩).