منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٥
به مصر فرود آورده شد و «پوطيفر» خواجه سراى فرعون، سردار لشكريان خاص مرد مصرى، او را از دست اسماعيليانى كه وى را به آنجا آورده بودند، خريد وخداوند با يوسف بود كه كامياب گرديد.چون كه خريدار وى مى ديد كه خداوند با اوست واينكه هرچه او مى كرد، خداوند به او كمك مى كرد، پس به يوسف التفات فراوان يافته و او را ناظرِ خانه خود نمود وتمامى مايملك خود را به دست او سپرد وبعد از آنكه او را ناظرِ خانه خود وتمامى مايملكش گردانيد، خداوند خانه آن مصرى را به پاس يوسف بركت داد، به حدّى كه آن بركت خداوند بر همه دارايى وى چه در خانه وچه در صحرا قرار گرفت.پس تمامى دارايى خود را به دست يوسف واگذاشت وبه غير از نانى كه مى خورد، از چيز ديگرى خبر نداشت».[١]
٢ـ نبرد ايمان وشهوت
وقتى يوسف با آن جمال وكمال وبا آن ملاحت ودلربايى به حوالى سن بيست سالگى رسيد، علاوه بر زيبايى ظاهرى، متانت وسنگينى او در خانه مرد مصرى وزيبايى سخن گفتنش ودهها جهت ديگر، سبب شد كه همسر عزيز مصر در اين شرايط به او عشق بورزد (در چنين شرايطى نه تنها همسر عزيز، بلكه هر كس ديگرى هم كه به جاى او بود واز ايمان به خدا بهره اى نداشت به او عشق مىورزيد). قرآن اين مرحله از زندگى يوسف را (كه عشق وايمان در خانه عزيز مصر به نبرد پرداختند وسرانجام ايمان بر عشق پيروز شد، بلكه به يك معنا آن را رهبرى نيز كرد) ضمن آياتى چنين ياد مى كند:
آيات موضوع
٢٣ـ (وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فى بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الأبْوَابَ وَ قَالَتْ هَيْتَ لَكَ
[١] تورات، سفر تكوين، فصل٣٩، آيه هاى ١ـ٦.