منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٣
وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانا لَفِى ضَلال مُبِين).
پاسخ اين پرسش روشن است وآن اينكه شرايط، كاملاً عوض شده بود، زيرا اوّلاً: برادران يوسف، دوران جوانى را پشت سر نهاده ودر آستانه پيرى بودند. عقل وخرد آنها رو به تكامل نهاده، حساسيتها از بين رفته بود، ثانياً: تجربه نشان داد كه با حذف يوسف از محيط زندگى نتوانستند مهر پدر را متوجه خود سازند، بلكه مهر او متمركز در برادر ديگر يوسف، به نام «بنيامين» شد ومحيط گرم خانواده را به عزا خانه تبديل كردند، ثالثاً: اوضاع، اوضاع قحطى بود وخشك سالى همه چيز را تهديد مى كرد.در چنين شرايطى بعيد است ده انسان عاقل، باز به خاطر يك هوس، زير قول خود بزنند.ازاين رو يعقوب به عقل ودرايت آنها اعتماد كرد وبر اين اكتفا ننمود، ازآنها پيمان گرفت كه نسبت به او اسائه ادب نكنند; چنانكه مى فرمايد: (قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللّهِ لَتَأْتُنَّنِى بِهِ).
ب:از طرف ديگر ممكن است حوادث ناخواسته وخارج از اختيار برادران، مانع از آوردن برادر يوسف شود، مسلّماً چنين شرايطى مشمول عهد وپيمان برادران نيست. از اين رو يعقوب اين صورت را استثناء كرد وگفت:سوگند بخوريد كه او را مى آوريد (إِلاَّ أَنْ يُحَاطَ بِكُمْ).
مواثيق الهى آنها به پايان رسيد، ولى يعقوب به پيمان آنها اكتفاء نكرد،وخدا را ناظر وحافظ ومؤثر دانست; چنانكه مى فرمايد:(فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُم قَالَ اللّهُ عَلَى ما نَقُولُ وَكِيلٌ).
در اينجا توحيد يعقوب به صورت روشن مجسم است، توحيدى كه با تشبّث اسباب طبيعى كاملاً هم آهنگ است.اوّلاً: او دست به اسباب طبيعى زد و از آنان پيمان الهى گرفت ومسلّماً چنين سبب طبيعى بى اثر در جلب اطمينان يعقوب نبود، ولى در عين حال او به تمام اسباب طبيعى، با ديده تبعى ووابسته مى نگرد ومى داند كه تأثير اينها به اذن الهى است واوست كه به سبب اثر مى بخشد ويا اثر را از آن باز