منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥
استعاره ها وتشبيه ها كمك گرفته ومى گويند:«چينى سازان وكوزه گران، براى ساختن يك كوزه ويك كاسه، از ابتدا صدها شكل متوالى، به گل دستكارى اش مى دهد، تا چيزى را كه مى خواهد پديد آورد. شكل انواع گلدان، كاسه، تغار، كوزه، سبو، خمره وغيره در ابتدا يكى است، ولى به تدريج شكل هاى ديگرى ظاهر مى شود، تا آنكه به شكل ونوع منظور، منتهى مى گردد. گل خام وبى قدرت، مقاومتى در برابر عوامل مخرب ندارد وبر اثر گرما سفت وسخت مى شود اما عكس العمل تمام سفالها، در مقابل حرارت يكسان نيست; برخى ذوب ويا ناقص مى شوند و بعضى كه جنس خاك آنها، ناخالصى نداشته وگل آنها كاملاً پرورش داده شده باشد، در مقابل حرارت، كاملاً مقاوم بوده وسالم وخوشرنگ از كار در مى آيند.»[١]
پيشداورى اساس اين برداشت است
هدف از استخراج اين مفاهيم از آيات، چيزى جز يك پيشداورى در باره خلقت انسان نيست كه آن، اثبات تكامل تدريجى انسان وتحوّل وى از نوعى به اين نوع است ولذا مى گويند:«كوزه گر براى ساختن يك كوزه، از ابتدا صدها شكل متوالى، به گل دستكارى اش مى دهد...» ووجود انواع در زمان وشرايط مختلف زندگى، در نظر او بسان وجود كوزه سفال در كوره سوزان است. يعنى همانطور كه عكس العمل سفالها، در برابر حرارت يكسان نيست، همچنين مقاومت جانداران، در برابر شرايط گوناگون يكسان نمى باشد ودر نتيجه بخشى از جانداران نابود مى شوند وبرخى كه توانايى بيشترى دارند وشايسته بقا وزندگى هستند، محفوظ مى مانند. به اين ترتيب انواعى كه انسان از آنها تحوّل يافته، بر اثر ضعف وناشايستگى نابود گرديده اند وتنها انسان باقى مانده است.
[١] خلقت انسان، ص١٢٥ـ١٢٧.