منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٦
٣ـ او در دوران جوانى در بابل بود، به مقام نبوّت رسيده بود، زيرا قرآن گفتار مشركان را در همان زمان چنين حكايت مى كند:(قالُوا سَمِعْنا فَتَىً يَذْكُرهُمْ يُقَالُ لَهُ إبْرَاهِيمُ). (انبياء/٦٠) «گفتند: از جوانى به نام ابراهيم شنيديم كه در باره آنها (بتها) بدگويى مى كرد».
بنابر اين نمى توان امامت را در اين آيه، به نبوت ورسالت تفسير كرد.
مفسران در اينجا احتمالاتى ذكر كرده اند كه از ميان آنها دو احتمال از اتقان بيشترى برخوردار است:
١ـ پيشواى پيامبران
ابراهيم با كتاب وشريعتى مبعوث شد كه با آمدن پيامبران بعدى منسوخ نگشت; بلكه گروهى از رسولان الهى در شعاع نبوت، رسالت وشريعت او قرار گرفته وپيوسته تابع او بودند ودر حقيقت از اين طريق در ميان انبيا، مقام چشمگيرى به دست آورد كه نشانه امامت وپيشوايى اوست.
ما به اين نوع پيشوايى در باره موسى كليم اللّه نيز معتقديم زيرا در شعاع شريعت وكتاب او پيامبران ديگر آمده ومروّج شريعت او بودند از اين رو قرآن، كتاب او را به عنوان امام توصيف مى كند ومى فرمايد:(وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسى إماماً وَرَحْمَةً). (هود/١٧) «وقبل از پيامبر اسلام، كتاب موسى امام ورحمت بود».
از اينكه قرآن در مقام مقايسه پيامبر با پيامبران پيشين فقط از حضرت موسى نام مى برد، شايد به خاطر اين است كه ميان اين دو پيامبر رسولى كه به مقام امامت برسد نيامده است. حتّى حضرت مسيح به يك معنا مروّج شريعت موسى بوده است جز اينكه برخى از محرّمات را براى بنى اسرائيل حلال كرده است:(وَ لأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِى حُرِّمَ عَلَيْكُمْ) (آل عمران/٥٠) «تا براى شما برخى از محرّمات را حلال كنم».