منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٩
حقيقت امّتى است از ايّام وساعات.[١]
ساقى ملك وارد زندان شد. معارفه انجام گرفت وخواب ملك را به او بازگو كرد. در اينجا بايد به عظمت روحى يوسف پى برد، زيرا مى توانست كه حاضر به ملاقات نشود ويا در صورت ملاقات، خواب ملك را تعبير نكند ويا تعبيرخواب شاه را مشروط به آزادى خويش از زندان سازد، ولى بر خلاف همه اينها هيچ يك از اين مسائل را به رخ طرف نكشيد وبسان يك عالم كه پيوسته علم بى كران خود را در اختيار طالبان مى گذارد، اين خواب پيچيده را تعبير كرد. عجيب اين است كه نه تنها خواب را تعبير كرد، بلكه وظيفه ملك ومسئولان كشور را معيّن نمود، تا ازاين طريق كشور را از قحطى نجات دهند.در اينجا دو مرحله است:
١ـ خواب شاه از چه جريانى در آينده حكايت مى كند؟
٢ـ در مقابل اين واقعيت، تكليف چيست؟
او در باره بخش نخست چنين گفت:
١ـ هفت سال تمام، بركات خدا بر اين سرزمين فرود مى آيد وزمينها سرسبز مى شود ونعمت همه جا را فرامى گيرد.
٢ـ بعداً هفت سال ديگر فرا مى رسد كه خشكسالى عجيبى رخ مى دهد وچيزى نمى رويد.
٣ـ تعبير هفت گاو فربه وهفت خوشه سبز، هفت سال رفاه ونعمت است.
٤ـ وتعبير هفت گاو لاغر وخوشه هاى خشك، خشكسالى هفت سال دوم است.
مسلّماً اين بخش از تعبير بدون بيان مسئوليت، وحشت عجيبى را در مسئولان
[١] تفسير كبير، ج١٨، ص١٤٨. در تورات مى گويد: وبعد از اتمام ايّام دو سال واقع شد اينكه فرعون خوابى ديد(سفر تكوين، فصل ٤١، آيه١) در حالى كه قرآن بقاى يوسف را در زندان بضع سنين مى داند كه حداقل آن سه واكثر آن نه سال است.