منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢
اقوام بعدى است كه نماينده انسانهاى پيشين بوده اند. در برخى از روايات اين نكته آمده است كه مى تواند مؤيّد اين نظريه باشد وآن اينكه فرشتگان ديده بودند كه پيشينيان در روى زمين فساد مى كردند وخونريزى مى نمودند[١].
البته اين تأييد نه به آن معناست كه قضاوت وداورى فرشتگان، بر اساس قياس ظنى بوده است، تاگفته شود چگونه فرشتگان قياس ظنى را، مدرك داورى خود قرار دادند، بلكه مفاد آن اين است كه فرشتگان، از وحدت ماهيت دو موجود آگاه شده، از اين رو به حكم:«حكم الأمثال فيما يجوز وفيما لايجوز، واحد» به چنين داورى دست زدند وچنين انديشيدند كه موجود پسين مانند موجود پيشين، به غرايز شكننده، مجهز است وطبعاً قانون شكن ومفسد خواهد بود; چنان كه پيشينيان نيز به خاطر داشتن چنين مشتركاتى، دست به فساد وخونريزى مى زدند.
اين مطلب در صورتى روشن مى شود كه بدانيم خداوند قبلاً به فرشتگان، ماده آفرينش آدم را بيان كرده بود; چنانكه مى فرمايد:(إذْ قالَ رَبُّكَ لِلْملائِكةِ إِنِّى خَالِقٌ بَشراً مِنْ طِين) (ص/٧١) «آنگاه كه پروردگارتو به فرشتگان گفت: من بشرى از گل مى آفرينم». آنان در سايه آشنايى، به وضع بشر خاكى كه به خشم وشهوت مجهز است وبا توجه به اينكه پيشينيان نيز، با اين دو نيرو، مجهز بودند وفساد كردند، از حكمت آفرينش بشر سؤال كردند كه: چرا چنين موجودى را مى آفرينى ويا خليفه خود قرار مى دهى؟
حق اين است كه هر دو نظريه، با توجّه به آيات قرآن قابل پذيرش است; ولى نظريه نخست، از استوارى بيشترى برخوردار است; زيرا همان طور كه بيان كرديم خدا مسأله «تعليم اسماء» را پس از اين جريان ياد آور مى شود واينكه آدم، شايستگى فوق العاده اى داشت كه «اسماء» را آموخت; ولى چنين شايستگى در
[١] تفسير برهان: ج١، ص٧٤، حديث ٣ (حديث هشام بن سالم):«لولا انّهم قد كانوا رأوا من يفسد فيها ويسفك الدماء».