منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٢
٨ـ قرآن گفتار ابراهيم را آنگاه كه ماه غروب كرد وچشمش به خورشيد فروزان افتاد، چنين نقل مى كند:(هذا أَكْبَرُ)يعنى ربوبيت خورشيد بر آن دو ستاره وماه ترجيح دارد، زيرا اين بزرگتر است. در زبان عرب شمس مؤنث مجازى است، چنانكه قمر مذكر مجازى است ودر مقام اشاره به اوّل، از ضمير مؤنث ودر اشاره به دوّمى از ضمير مذكر استفاده مى كنند. بنابراين لازم بود ابراهيم به جاى كلمه «هذا» لفظ«هذه» بگويد، چرا به جاى ضمير مؤنث، ضمير مذكر به كار برد؟
مفسران وجوه مختلفى، براى اين امر ذكر كرده اند وهمه را مرحوم علاّمه طباطبايى در تفسير خود آورده است، ولى [١]خود او وجه ديگرى را برگزيده است وآن اينكه سخن ابراهيم، سخن كسى است كه هنوز خورشيد را به درستى نشناخته واز ويژگى آن اطلاع نداشت، از اين جهت كلمه«هذا» را به كار برد، مانند كسى كه انسان را از دور مى بيند ونمى داند مرد است يا زن، ميگويد: «من هذا؟». [٢]
شايد مقصود ايشان اين است كه او وقتى چشمش به جهان خارج افتاد، ستاره ماه وخورشيد را ديد وامّا از اينكه نام اين جرم شمس است اطّلاع نداشت، تا در مقام اشاره اعتبار تأنيث را در آن رعايت كند. امّا اينكه در مقام توصيف، به جاى «بازغاً»، «بازغة» آمده ودر مقام حكايت افول شمس به جاى «أفَلَ»، «أفَلَتْ» به كار رفته است، به خاطر اين است كه اين دو جمله را خدا بيان مى كند نه ابراهيم هر چند حال ابراهيم را تشريح مى كند ورعايت تأنيث در اين دو جمله، با گفتار قبل منافات ندارد.
ممكن است گفته شود:زبان ابراهيم زبان عربى بود، ولى قواعد اين زبان به تدريج تكميل گرديده وسازمان پيدا كرده است. شايد اعتبار تأنيث وتذكير در خورشيد وماه در زمان ابراهيم نبوده وبعدها شكل گرفته است. از اين جهت ابراهيم با كلمه هذا اشاره مى كند، آرى در زمان نزول قرآن اين قوانين تكامل يافته وقرآن نيز
[١] الميزان، ج٧، ص١٨٨.
[٢] همان مدرك، ص١٦٤.