منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٥
اگر سياق آيات را حجت بدانيم ـ طبعاً حجت است مگر آنكه دليل قاطع بر خلاف آن باشد ـ تولّد اسحاق پس از سرگذشت ذبح اسماعيل بوده است.
از اين بيان روشن مى شود كه مقصود از آيه ٥٠ سوره مريم:(فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحَاقَ ): «آنگاه كه ابراهيم از قوم خود و از آنچه جز خدا مى پرستيدند جدا شد به او تولّد اسحاق را بشارت داديم».
اين است كه خدا اسحاق را پس از خروج از سرزمين بابل به ابراهيم عطا فرمود. اما تفصيل آن را كه آيا بلافاصله يا پس از گذشت زمانى، خداوند به ابراهيم عطا فرمود بايد در آيات جستجو كرد.
از آيات سوره هود وعنكبوت استفاده مى شود كه تولّد او پس از نابودى قوم هود انجام گرفته است، زيرا آيات ياد شده چنين دلالت دارد كه ابراهيم ولوط با هم سرزمين بابل را ترك كردند، ابراهيم به سرزمين فلسطين ولوط به سرزمين ديگر رفت وسالها درآنجا مشغول تبليغ وهدايت قوم خود بود. آنگاه كه خدا براى سركوبى اين قوم زشتكار، فرشتگان را فرستاد تا سنگبارانشان كنند، فرشتگان در مسير خود به صورت انسان بر ابراهيم متمثل شدند وابراهيم از آنان با بريانى پذيرايى كرد، تولّد اسحاق را به وى وهمسرش ساره بشارت دادند.(آيات سوره هود٦٩ـ٧٣)
ذكر دونكته خارج از موضوع
١ـ چرا ابراهيم از ميهمانان (آنگاه كه از غذاى او نخوردند) آزرده شد؟ در اينجا مفسران وجوهى ذكر كرده اند كه يكى از آنها به اين شرح است:
در كتابهاى تفسير آمده:رسم مردم آن زمان اين بود، آنگاه كه ميهمانى بر كسى وارد مى شد واو از آنها پذيرايى مى كرد اگر بدون عذر ظاهرى از غذاى او نمى خورد، گواه بر اين بود كه نيّت شر وپليدى دارد وشايد ابراهيم يك چنين امرى را احساس كرد وناراحت شد.