منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٠
تفرقه است، مى باشد.[١]
در برخى از روايات آمده است كه نوح، ابراهيم، موسى، عيسى ونبى اكرم، پيامبرانى داراى شريعت بوده وهريك شريعت پيشين را نسخ كرده اند وآنان سروران پيامبران ومحور آنان مى باشند[٢]. استدلال با اين حديث، در صورتى صحيح است كه ناسخ بودن را، از آنِ چهار تاى اخير بدانيم نه همگى، در غير اين صورت بايد گفت:پيش از نوح نيز، شريعتى بوده است كه شريعت او آن را نسخ كرده است.
ودر برخى از روايات آمده است: هر پيامبرى كه پس از نوح، تا زمان ابراهيم آمده، پيرو شريعت او بوده است وهمچنين هر پيامبرى كه پس از ابراهيم تا زمان موسى آمده، پيرو شريعت ابراهيم بوده است وهمچنين....[٣]
اين روايت محور بودن شرايع نوح وابراهيم وموسى و... را مى رساند، امّا نفى نمى كند كه پيش از نوح،شريعتى وجود داشته است.
٢ـ آيا رسالت نوح جهانى بوده است؟ اين پرسش غير از پرسش قبلى است. سؤال پيشين مربوط به نخستين شريعت بودن يا نبودن آيين نوح بود، ولى اين سؤال مربوط به جهانى بودن شريعت اوست; در اينجا دو نظر وجود دارد:
١ ـ رسالت نوح مخصوص قوم او بود
شريعت نوح مربوط به قومى بود كه او در ميان آنان زندگى مى كرد، به گواه اينكه مى گويد:(إنَّا أرْسَلْنا نُوحاً إلى قَوْمِهِ)(نوح/١) ودر آيه ديگر به او مى گويد:(أنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إلاّ مَنْ قَدْ آمَنَ)(هود/٣٦) ظاهر اين دو آيه، نشان مى دهد كه مأموريت او محدود به قوم خودش بوده است.
[١] مجمع البيان، ج٤، ص٢٧٥; الميزان، ج١٦، ص١١٨.
[٢] مجمع البيان، ج٥، ص٩٤، ذيل آيه ٣٥ احقاف: (فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا العَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ).
[٣] بحارالأنوار، ج١٥، ص١٤٥ وبه كافى، ج٢، باب الشرائع، ص١٧ رجوع شود.