منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٧
٦٨ـ وقتى آنان به كيفيتى كه پدرشان گفته بود، داخل مصر شدند، سفارش پدر سودى به حال آنان نداشت (مانع از وقوع مقدّر الهى نبود) جز اينكه حاجتى كه در قلب يعقوب بود، برآورده شد واو صاحب دانشى است كه به وى آموخته ايم ولى بيشتر مردم نمى دانند.
تفسير موضوعى آيات
خشك سالى هفت ساله دوّم، منحصر به مصر نبود، بلكه اطراف مصر مانند فلسطين وكنعان را فرا گرفته بود. با اين تفاوت كه در مصر،مدير با درايتى بود كه توانست مازاد غلّه را در هفت سال نخست در انبارهاى مخصوصى گرد آورد ودر هفت ساله دوّم به داد محرومان برسد; امّا چنين برنامه ريزى در نقاط ديگر نبود، از اين رو هفت ساله دوّم كه چيزى نروييد ومزارع را خشكى فرا گرفت، افراد بيچاره از گوشه وكنار رهسپار مصر مى شدند تا بتوانند آذوقه اى تهيّه كنند.
فاصله كنعان تا مصر،در آن زمان تقريباً در ظرف هيجده روز پيموده مى شد واگر كاروانها هر روز،بيست وپنج كيلومتر راه طى مى كردند، مجموع اين مسير حدود پانصد و پنجاه كيلومتر مى شد ويعقوب تصميم گرفت، همه فرزندان خود،جز فرزندى به نام «بنيامين» را روانه مصر سازد، تا مقدارى آذوقه خريده وبه كنعان باز گردند.
برادران يوسف وارد مصر شدند، علّت راه يافتن آنان به مقام منيع يوسف روشن نيست هرچند مفسران چيزهايى گفته اند.[١] ممكن است گفته شود:اسامى واردين را به «يوسف» مى دادند، او در ليست واردين نامهاى برادران خود را ديد ودستور داد آنها را احضار كنند. آنان بر يوسف وارد شدند در حالى كه يوسف آنها را مى شناخت وآنها وى را نمى شناختند. چنانكه مى فرمايد: (وَجَاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ
[١] مجمع البيان،ج٣، ص٢٤٥.