منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩
١ـ (هُوَ أنْشَأكُمْ مِنَ الأرض) معادل: إنّى جاعل فى الأرض
٢ـ (وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيها) معادل: خليفة... .
از مقايسه اين دو جمله، مى توان مفهوم جانشينى آدم از سوى خدا را، به دست آورد وآن اينكه: او به نمايندگى از جانب خدا، در جهان تصرف مى كند واز مواهب آن در راه استكمال مادى ومعنوى خود بهره مى گيرد. شايد آيه ديگرى نيز، ناظر به همين معنا باشد، آنجا كه مى فرمايد: (وَ أنْفِقُوا مِمّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فيهِ...) (حديد/٧) «از آنچه كه شما را جانشين در آن قرار داده ايم، انفاق كنيد.»
ناگفته پيداست كه مقصود از اين استخلاف، استخلاف از جانب خداست وجهت نمايندگى او، تصرّف در آفرينش ومواهب خداوندى به اذن اوست وچون جهان وآنچه در آن است، ملك خداست وانسان به اذن او در آن تصرّف مى كند، خداوند به جانشينان خود، دستور مى دهد كه از ملك او به ديگران انفاق كنيم.
خلاصه منوب عنه، در اينجا همان خداست وآدم جانشين او بر روى زمين است وكيفيت جانشينى او به يكى از دو نحو يا هر دو مى تواند باشد، كه به اين شرح است:
الف ـ با كمالات خود، حاكى از جمال وجلال حق حكايت مى كند.
ب ـ بر اثر خليفه بودن از جانب خدا،مجاز است كه در جهان ومواهب آن تصرّف كند وبه عمران وآبادى آن بپردازد. ماهر دو بيان را دو رويه براى يك نظريه مى دانيم وچيزى كه مى تواند اين نظريه را تحكيم كند، پاسخهاى اجمالى وتفصيلى است كه در آيه آمده است.
در پاسخ اجمالى مى گويد: چيزى را مى دانم كه شما فرشتگان نمى دانيد، يعنى اين جانشين در طول زندگى، دچار فساد وخونريزى مى شود، امّا داراى كمالاتى است كه به خاطر آن، شايستگى آفرينش ونمايندگى دارد.