منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٦
تبرئه نمى كنم; يعنى نمى گويم مَلَك وفرشته ام، زيرا من نفس امّاره دارم كه پيوسته انسان را به كارهاى زشت دعوت مى كندوآن كس از دست اين نفس امّاره نجات مى يابد كه مورد رحمت خدا باشد وپروردگار من بخشاينده ومهربان است; چنانكه مى فرمايد: (وَما أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لأمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما[١] رَحِمَ رَبِّى إِنَّ رَبِّى غَفُورٌ رَحِيمٌ).
درست است كه بين پيام پيشين يوسف به ملك واين دو آيه، آيه هايى وارد شده كه مربوط به خود ملك است، ولى چون مضمون اين دو آيه از علّو وبرترى خاصّى برخوردار است، طبعاً بايد سخن يوسف باشد، نه سخن يك زن مشرك وبسيار بعيد است كه يك زن آلوده ومشرك، از نظر توحيد به پايه اى برسد كه مضمون اين دو آيه را به زبان آورد وبگويد:(وَما أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لأمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّى).
گذشته از اين چگونه زليخا مى تواند ادعا كند كه در غياب يوسف به او خيانت نكرده است، در حالى كه در نزد همسرش او را متهم به خيانت كرد وگفت:(ما جَزاءُ مَنْ أرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ)ودر ادامه اين اتهام او را به زندان انداخت.
وباز مؤيد اينكه آيه دوّم مضمون گفتار يوسف است، اينكه يوسف همين مضمون را قبلاً نيز گفته بود.آنجا كه از حيله زنان آگاه شد كه به او گفتند:يا تسليم در مقابل خواسته هاى شيطانى ويا زندان. وى در مناجات خود گفت:(رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنِى إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنْ الجَاهِلِينَ). جمله (أصْبُ إِلَيْهِن)به منزله (لأمّارَةٌ بِالسُّوءِ) است.
تنها چيزى كه اين نظريه را دور از فهم مى سازد اينكه چگونه اين بخش از پيام
[١] «ما » موصوله است به معناى «من» مانند (فأَنْكِحُوا ما طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّساء...) .