منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٠
مى شود، در حالى كه اين بتها فاقد چنين كمالى مى باشند. در اين صورت بايد اين خدانماها را رها كرد وخدايى را پرستيد كه شنوا ، بينا ومالك رزق انسان است چنانكه مى فرمايد:
(وَ إبْرَاهِيمَ إذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدوا اللّهَ وَ اتَّقُوهُ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * إنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْثَاناً وَتَخْلُقُونَ إفْكاً إِنَّ الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إلَيْهِ تُرجَعُونَ):«به ياد آر ابراهيم را آنگاه كه به خويشان خود گفت: خدا را بپرستيدو از (مخالفت) او بپرهيزيد، اگر بدانيد اين براى شما بهتر است، (ولى بر عكس) جز خدا بتهايى را مى پرستيد وافترا مى بنديد(در اينكه آنان را خدا مى خوانيد). چيزهايى را كه جز خدا مى پرستيد، مالك روزى شما نيستند، پس روزى را از خدا بخواهيد واو را بپرستيد وسپاسگزار باشيد بازگشت شما به سوى اوست».(عنكبوت/١٦ـ١٧)
از برخى از آيات استفاده مى شود كه آنان با پرستش بتها، خدا را نيز پرستش مى كردند از اين رو وقتى ابراهيم از معبودهاى آنان تبرى مى جويد، خدا را استثناء مى كند چنانكه مى فرمايد: (وَ إذْ قَالَ إبْرَاهِيمُ لأبِيهِ وَ قَوْمِهِ إنَّنِى بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدونَ إلاّ الَّذِى فَطَرنى فَإِنَّهُ سَيَهْدينِ): «آنكاه كه ابراهيم به پدر وقوم خود گفت: من از معبودهاى شما همگى بيزارم، مگر آن كس كه مرا آفريده واو مرا هدايت مى كند»(زخرف/٢٦).
منطق قوم ابراهيم در برابر او
در برابر دعوت ابراهيم آنان يك منطق بيش نداشتند وآن منطق تقليد كوركورانه از پدران ونياكان ـ بدون اينكه فكر كنند آيا راه نياكان راه درستى بوده يا راه باطل ـ بود وهر موقع ابراهيم با آنان به سخن مى پرداخت بر همين مطلب تكيه مى كردند ودر آيات ياد شده اين منطق نادرست به چشم مى خورد مانند:(قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها