منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٥
توضيح برهان ابراهيم در ضمن بيان چند مطلب:
١ـ بايد ديد مقصود ابراهيم، از اين برهان چيست؟آيا مقصود او اين است كه ستاره، ماه وخورشيد، خالق وآفريدگار جهان نيست، يا مقصود او اين است كه اين موجودات ممكن، مخلوق ووابسته به خالق جهان، نمى توانند مدبّر وكارگردان موجودات زمينى باشند كه يكى از آنها خود انسان است؟
از برخى تفاسير استفاده مى شود كه گم شده قوم ابراهيم مسئله نخست بوده است، يعنى آنان چنين مى انديشيدند كه اين اجرام آسمانى همان واجب الوجود وآفريدگارند. از اين رو برهان ابراهيم را چنين تفسير مى كنند كه او در مراحل سه گانه، افول وغروب اين اجرام را گواه بر امكان وحدوث آنها دانسته است; زيرا افول وغروب، يك نوع تغيير ودگرگونى در موجودات است وتغيير ودگرگونى، نشانه امكان وحدوث مى باشد. اگر اين اجرام واجب الوجود بودند، دگرگونى كه مساوى با زوال ذات يا حالت است، به آنها راه نمى يافت وبه تعبير فلاسفه، واجب الوجود نمى تواند ممكن وحادث باشد. [١]
ولى بايد گفت كه شيوه برهان ابراهيم، ناظر به چنين فرضيه اى نيست. او به گواه اينكه بر عنوان «ربّ» تكيه مى كند، در باره تدبير وكارگردانى اين موجودات سخن مى گويد، نه خالقيت و واجب الوجود بودن آنها ومى خواهد افول وغروب آنها را گواه بر اين بگيرد كه آنها حدّ بر جهان وانسان نيستند وهرگز نظرى به خالق جهان ويا خداى واجب الوجود آنها نيست. از اين رو بايد برهان ابراهيم را به شيوه اى ديگر تفسير كرد.
علّت اين اشتباه آن است كه قسمتى از مفاهيم قرآنى، مانند:«الِه»، «ربّ»، «تدبير» و«عبادت» درست تبيين نشده وغالباً مفسران از كنار اين مفاهيم به سادگى
[١] مفاتيح الغيب،رازى، ط مصر، ١٣٠٨، ج٤، ص٣٨٠.