منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٠
ودر مقابل آن نور مطلق، دم از خود خواهى زد، به خوبى برمى آيد كه تكبّر او در برابر خدا بوده است وگر نه شايسته بود، هر نوع «انانيّت» را از خود محو كرده وتسليم نور مطلق شود. ولذا قرآن به هنگام نكوهش او، ياد آور مى شود: كسى كه در آن مقام قدس جاى دارد، نبايد كبر ورزد. از اين رو او را از درگاه خويش راند:(فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إنّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ)(اعراف/١٣) «فرمان داد كه از آن مقام فرود آى، تو را نرسد كه در آنجا تكبّر ورزى، بيرون شو، تو از ذليل شدگانى.»
٢ـ قرآن به هنگام امر به سجده ومخالفت ابليس، دو نكته را ياد آور مى شود:
الف:خدا فرمان سجده را موقعى صادر مى كند كه قبلاً از دميدن روح خود در آدم سخن گفته است; چنانكه مى فرمايد:(فَإِذَاسَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ) (ص/٧٢) «هنگامى كه از روح خود در آن دميدم، بر او سجده كنيد.» در حقيقت روح دميده شده در آدم را، منتسب به خود مى داند وبدين طريق، به او كرامت مى بخشد.
ب: در مقام نكوهش ابليس، آدم را مصنوع خويش معرفى مى كند ومى فرمايد:(يا إبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَىَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ العالِينَ) (ص/٧٥) «اى ابليس چه چيز تو را از سجده بر آنچه من آن را با دو دست خود آفريده ام باز داشت؟ آيا تكبّر ورزيدى يا از بلند مرتبه ها بودى؟». كلمه (خَلَقْتُ بِيَدَيَّ) [١] اشاره به اين است كه اين موجود، مستقيماً مخلوق خود من
[١] همگى مى دانيم كه اين لفظ و امثال آن كنايه است كه آدم مخلوق بدون واسطه من است، نه اينكه خدا دو دست دارد كه با آنها آدم را آفريده است. همه انسانها در زندگى، تمام كارهاى خود را به دست نسبت مى دهند ـ هر چند اعضاى ديگر آن را انجام داده باشند ـ از اينرو قرآن تمام گناهان را به «يد» نسبت داده و مى فرمايـد: (ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ وَ أَنَّ اللّه لَيْـسَ بِظّلام لِلْعَبِيد).(حج/١٠)