منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٥
چشمها مايه بيمارى مى گردد. اين دو وجه گفته شده، ولى علّت واقعى اين دستور چه بود، براى ما قطعى نيست; چنانكه مى فرمايد:(وَقَالَ يا بَنِىَّ لاتَدْخُلُوا مِنْ باب وَاحِد وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْواب مُتَفَرِّقَة).
در اينجا احتمال سومى نيز هست كه بايد آن را با ذوق عرفانى دريافت وآن اينكه منظور يعقوب اين باشد كه فرزندانم! در رسيدن به مقصود، از راههاى گوناگون وارد شويد كه اگر يك راه به نتيجه نرسيد، راه دوم وسوم به نتيجه برسد. سرانجام يعقوب پس از اين سفارش، فرزندان خود را به اصل توحيد ربوبى متذكر ساخت وگفت:هر چند من براى دفع خطر، به شما اين دستور را مى دهم، ولى دستور من هرگز چيزى را كه از طرف خدا مقدّر شده است جلوگيرى نمى كند. تقدير الهى بر دو گونه است:تقدير حتمى وتقدير معلّق.اين سفارش من در باره تقدير دوّم مؤثر است نه تقدير قطعى. از اين رو بايد اين سفارش وامثال آن را به كار بست ولى كارها را به خدا سپرد، زيرا تقدير جهان با او وامور در دست اوست; چنانكه مى فرمايد:(وَ ما أُغْنِى عَنْكُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ شَيْء) گويا يك نفر مى گويد:چرا؟ پاسخ مى دهد: (إِنِ الحُكْمُ إِلاَّ للّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ المُتَوَكِّلُونَ).
بايد توجه نمود كه (إِنِ الْحُكْمُ إِلاّ للّهِ) هم در كلام يوسف آمده(آيه٢٠) وهم در كلام يعقوب، ولى مقصود از حكم در كلام فرزند، حكم تشريعى است; يعنى قوانين ومقررات; ولى مقصود از آن در كلام پدر، فرمان تكوينى است; چنانكه قرآن فرمايد:(أَلا لَهُ الخَلْقُ وَ الأمْر تَبارَكَ اللّهُ رَبُّ العَالَمِينَ) (اعراف/٥٤):آفرينش جهان وفرمان تدبير از آن اوست بزرگوار است پروردگار جهانيان.
آيه بعدى بيانگر ورود فرزندان يعقوب به مصر است. در اين آيه چهار جمله آمده است كه بايد به گونه اى توضيح داده شود:
١ـ فرزندان طبق دستور پدر، وارد مركز مصر شدند:ـ (وَلَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ).