منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٢
است). آنان از فرمان پروردگار خود سرپيچى كردند، در حالى كه مى نگريستند صاعقه آنان را فراگرفت و آنان نتوانستند برخيزند ومورد كمك قرار نگرفتند.
٨ـ قوم ثمود دوست خود را صدا زدند. او ناقه را پى كرد. بنگر چه شد عذاب وتهديدهاى من، ما صيحه اى بر آنان مسلّط كرديم وآنان به صورت گياهان خشك در آمدند.
٩ـ امّا ثمود به خاطر طغيان نابود شدند.
١٠ـ قوم ثمود به خاطر سركشى، پيامبر ما را تكذيب كرد. آنگاه كه شقى ترين وبدبخت ترين آنها برخاست(تا ناقه صالح را پى كند) صالح به آنان گفت: اين ناقه خداست واين هم آبشخور آن، به آن نزديك نشويد. او را تكذيب كردند و ناقه را پى نمودند به خاطر گناهان آنان عذاب خداوند آنها را فرار گرفت و نابود شدند.
عناد ثموديان به آخرين مرحله رسيد به تعبير قرآن:(وَ عَتَوْا عَنْ أمْرِ رَبِّهِمْ) از حدّ تجاوز كرد. ناقه اى را كه به عنوان معجزه از صالح خواسته بودند، پى كردند(كشتند); در حالى كه صالح به آنان گفته بود كه با آن بدرفتارى نكنند، زيرا نتيجه آن، نزول عذاب است.آنان نه تنها با معجزه او بدرفتارى كردند، بلكه نقشه قتل وى وخانواده اش را ريختند كه شبانه در كمين باشند وخون او را بريزند واگر بستگان او در اين باره چيزى گفتند، سوگند بخورند كه آنان شاهد مرگ او نبودند.
قوم ثمود به نيّت پليد خود در باره ناقه جامه عمل پوشانيد وقرآن اين مطلب را در آيات متعدّد و به مناسبتهاى گوناگون ياد آور شده است، چنانكه مى فرمايد: (فَعَقَرُوُا النَّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ).(اعراف/٧٧) «ناقه را پى كرده واز فرمان خدا تجاوز كردند».
ونيز مى فرمايد:(فَأمّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطّاغِيَةِ). (حاقه/٥) «قوم ثمود به خاطر طغيانشان نابود شدند».