منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٧
او «بنيامين» است ـ سخت ناراحت بودند. اينكه علت فزونى محبت پدر نسبت به اين دو فرزند چه بوده، بعداً ياد آور مى شويم، امّا علّت هرچه بود، سرانجام آتش حسد در دل برادران شعله ور ساخت وبا تشكيل جلسه اى پيرامون موضوع، به بحث وگفتگو پرداختند وآنچه در دل داشتند، بيرون ريختند وسه مطلب را متذكر شدند:
١ـ يوسف وبرادرش بيش از ما مورد علاقه پدر هستند.
٢ـ اين فزونى محبت كاملاً بيجاست، زيرا ما گروه نيرومندى هستيم كه دامهاى او به وسيله ما به چرا مى رود وچرخ زندگى وى به وسيله ما مى گردد; پس دليلى ندارد، اين دو كودك را كه كمترين تأثيرى در زندگى او ندارند، بيش از ما دوست بدارد.
٣ـ از اين دو مقدمه به نظر خود نتيجه گرفتند كه پدر، با اين عمل در گمراهى بوده وفزونى مهر او نسبت به اين دو برادر بى ملاك است.
جمله نخست:(إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَ أخُوهُ أحَبُّ إِلَى أَبِينا مِنَّا) به مطلب اوّل اشاره مى كند ومى رساند كه پدر به او وبرادرش مهر فوق العاده اى داشته وتاريخ مى گويد: اين دو از يك مادر به نام «راحيل»، وديگر برادرها از غير اين مادر بودند. در اينجا سؤال مى شود كه علّت فزونى مهر يعقوب به اين دو كودك چه بوده است؟در پاسخ مى توان به دو عامل اشاره كرد:
١ـ عامل فطرى وطبيعى، زيرا هر انسانى كودك كوچك خود را كه ضعيف وناتوان است، به خاطر ضعفش بيش از بزرگسالان، دوست مى دارد(واين موضوع اختصاص به جنس پسر ندارد).
٢ـ يعقوب در چهره وسيماى يوسف، عظمت بيشترى را احساس مى كرد ومى دانست كه او قابليت بيشتر وآينده اى درخشان دارد.
آيه به مطلب دوّم كه مؤثر بودن آنان در معيشت يعقوب است، با جمله: