منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٩
٥ـ عفت وعصمت زن ايجاب مى كند كه در دعوت به عمل زشت، از ايما وكنايه استفاده كند، از اين رو او در اين مورد گفت:(هَيْتَ لَكَ)و«هَيْتَ» در لغت عرب به معناى «بيا» است; يعنى: بفرما وپيش بيا ولفظ «لَكَ» تأكيد براى مخاطب است. يعنى: «به تو مى گويم بيا».
در اينجا نبرد عشق با ايمان آغاز مى شود. يوسف بيست ساله كه قواى غريزى او در حال اشتداد واشتعال است، در برابر زن زيبايى قرار گرفته است كه از نيكوصورتان زنان مصر مى باشد.و از او درخواست كام مى كند كه او پيوسته در كنار سفره اش نشسته ودر خانه اش عزت واحترامى داشته است وطبعاً زن در اين ظهور وآن هم در خلوتخانه، بايد تمام وسايل جذب جوان را از آرايشهاى گوناگون گرفته تا لباسهاى بدن نما ومحرّك، فراهم كرده باشد. در يك چنين منظره اى فقط عصمت مى تواند نگهبان انسان باشد. عصمتى كه پيامد گناه را درهمان مجلس لمس كرده وآتشهاى شعله ور دوزخ را از همان نقطه مشاهده كند. ازاين رو يوسف دست رد بر سينه نامحرم زد ودر پاسخ درخواست او دو جمله گفت:
١ـ (مَعَاذَ اللّهِ):به خدا پناه مى برم(وخدا بايد مرا ازاين لغزشگاه نجات دهد واگر او نجات ندهد، دامنم آلوده مى گردد).
٢ـ (إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ):وجدان آن زن را تحريك كرد كه من چگونه به درخواست تو تن در دهم در حالى كه اين كار خيانت به همسر توست واو در حق من نيكى كرده است.آيا صحيح است كه من پاسخ نيكى را به بدى بدهم؟
اگر در آيات قبل،اين جمله نبود كه شوهر آن زن، به او گفت:(أَكْرِمى مَثواهُ) ضمير (إنَّهُ رَبِّى) را به لفظ (اللّه)كه در (مَعاذَ اللّهِ) هست بر مى گردانديم ومى گفتيم: يوسف دو چيز مى گويد:
الف:به خدا پناه مى برم.
ب: خدايى كه به من منزلت وجايى نيكو بخشيده است، ولى آن آيه قبلى