منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٢
تفسير موضوعى آيات
زندگى جديد نوجوان كنعانى با ورود به مصر آغاز گرديد.او با لباس كهنه به بازار مصر آورده شد ويكى از مصريان او را خريد.خريدار، درآيه به عنوان مردى كه فاقد فرزند بوده، معرفى شده است وهر چه داستان پيش مى رود، سيماى واقعى خريدار يوسف آشكارتر مى شود وقرآن در هر نقطه، به مقدار لازم اكتفا مى كند. آن مرد مصرى با نگاه به نوجوان معصومى كه بيش از هفت، يا نه بهار از عمر او نگذشته بود[١] عظمت وبزرگى را در سيماى او مشاهده كرد وبه جاى اينكه او را در زمره غلامان وبردگان قرار دهد، در اختيار همسر خود قرار داده به او گفت:از او خوب پذيرايى كن; ممكن است در آينده براى ما سودمند باشد، يا او را فرزند خوانده خود بگيريم، آنجا كه مى فرمايد:
(وَقَالَ الَّذِى اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لامْرَأَتِهِ أَكْرِمِى مَثْوَاهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدا).
مشيّت الهى تعلّق گرفت كه به يوسف، در سرزمين مصر، عزّت بخشد ودر سايه عزّت چيزهايى به او بدهد كه يكى از آنها دانش تعبير خواب است; چنانكه مى فرمايد:
(وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِى الأرْضِ وَ لِنُعلِّمَهُ مِنْ تَأويلِ الأحَادِيثِ).
جاى سؤال است كه جمله (وَ لِنُعلِّمَهُ) به چه جمله اى عطف شده است؟ پاسخ روشن است كه معطوفٌ عليه او مقدّر است وتقدير آيه چنين است:(مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِى الأرضِ(لِنَفْعَلَ فى حَقّهِ كَذا) وَ لِنُعلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ).«در حقّ او كارهايى صورت دهيم وتعبير خواب بياموزيم».
[١] نور الثقلين، ج٢، ص٤١٦. ممكن است «سبْع» متحرّف «تِسْع» باشد. چون سابقاً نقطه گذارى مرسوم نبود، گاهى تِسْع وسَبْع با هم اشتباه مى شد.