منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٢
ب: آموزش اسرار هستى وآثار موجودات
در اين نظريه، تأكيد بر اين مطلب است كه آنچه خدا به آدم آموخت اسامى موجودات نبود، بلكه اسرار وخواص موجودات را به وى ياد داد واو از نظر وجود ذهنى، جهان دومى به شمار رفت. علّت اينكه آدم را براى اين آموزش برگزيد، شايستگى او براى دريافت اين اسرار وخواص بود، در حالى كه فرشتگان فاقد چنين شايستگى بودند; زيرا آفرينش انسان معجونى از غرايز گوناگون وروحياتى با ابعاد مختلف است و در همان حال كه بعد مادى دارد، از بُعد معنوى نيز برخوردار است. خدا غرايز حيوانى را در او با گوهر عقل وخرد، همراه ساخته واو با اين دو بال، در زندگى پرواز مى كند. يك چنين معجون عجيبى، قابليت آن را داشت كه از اسرار جهان وآثار ويژه موجودات آگاه گردد.
در حالى كه ملائكه، از نظر شايستگى تنها يك بُعد بيش ندارند. آفرينش آنها به گونه اى است كه فقط يك كار از آنها بر مى آيد. چنانكه در يكى از سخنان اميرمؤمنان ـعليه السّلامـ بعد خاص وجودى آنان تشريح شده است بنابر اين، استعداد شگرف آدم بود كه به او مجال آموزش بخشيد وشايسته خلافت ساخت. چيزى كه فرشتگان ، به خاطر محدود بودن استعداد فراگيرى همه علوم واسرار، فاقد آن بودند. از اينرو وقتى فرشتگان از برترى آدم، از نظر شايستگى آگاه شدند، به قصور خود اعتراف نمودند.
گذشته از اين، محيط زندگى آدم، ايجاب مى كرد كه از اسرار موجودات كره اى كه براى زندگى در آن آفريده شده بود، آگاه شود وعملاً از عهده مسئوليت سنگين خود ـ كه همان عمران وآبادى زمين وآشكار ساختن اسرار آن است ـ بر آيد. در حالى كه اين كار از عهده فرشتگان خارج بود وآنها به خاطر خصوصيات آفرينشى خويش نمى توانستند رسالت زندگى زمينى را ايفا نمايند.