منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٥
وجدان اين زنان بيدار شده و پرده از روى راز مكتوم برداشتند. هم زنان اشراف به پاكى يوسف اعتراف كردند وگفتند:(قُلْنَ حَاشَ للّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوء) وهم همسر عزيز كه ريشه همه اين فتنه ها وآزارها بود وگفت: اكنون كه كار به اينجا رسيد، من صريحاً اعلام مى كنم: من او را به سوى خود دعوت كردم نه او، وى در گفتار خود صادق وراستگوست; چنانكه مى فرمايد:(الآنَ حَصْحَصَ الحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ).
تا اينجا مفاد آيات واهداف آنها روشن شد. اكنون به آيه هاى ٥٢و٥٣ مى رسيم كه هر دو جزئى از همين جريان است، ولى روشن نيست كه آيا جزو سخنان يوسف است، يا جزو سخنان همسر عزيز؟ در اينجا مفسرين بردو گروهند:
١ـ گروهى مى گويند:جزئى از پيام يوسف است كه به ملك داد، زيرا او به ملك چنين پيام داد:(ما بَالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِى قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إنَّ رَبِّى بِكَيْدِهُنَّ عَلِيمٌ).
در اين موقع جاى سؤال هست كه چرا يوسف خواهان مطرح شدن سرگذشت آن زنان شد ودر تعقيب اين ماجرا چه هدفى داشت؟
يوسف در پاسخ اين سؤال مى گويد:اين درخواست بيش از آزادى براى من اهميّت دارد وآن اينكه عزيز بداند كه من در غياب او به وى خيانت نكرده ام، زيرا حيله حيله گران به نتيجه نمى رسد; چنانكه مى فرمايد:(ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّى لَمْ أَخُنْهُ بِالغَيْبِ وأَنَّ اللّهَ لا يَهْدِى كَيْدَ الخائِنينَ).
لفظ «ذلك» اشاره به درخواست محاكمه است روشن شود كه خائن كيست ولااقل روشن شود كه من خائن نبوده ام.
در اينجا يوسف خود را به امانت وپيراستگى توصيف مى كند وشأن انبيا در همه مقامها حفظ توحيد است واگر خود را قادر توانا بخوانند، فوراً آن را از آن خدا مى دانند، نه نفس خويش وبه ديگر سخن: چون از جمله پيش بوى خود ستايى آمد، يوسف در ردّ آن توهم مى گويد:«با اينكه من خيانت نكرده ام ولى هرگز خود را