منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٧
از كار آن دو كلاغ، در شگفت ماند وبه جهل وناتوانى خود پى برد وگفت: چقدر من عاجز وناتوانم كه نتوانستم كارى، مثل كار اين كلاغ انجام دهم. قرآن به اين ماجرا ، به اين شكل اشاره كرده است:
(فَبَعَثَ اللّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِى الأرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارى سَوْأَةَ أَخيهِ قالَ يا وَيْلَتى أعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذا الغُرابِ فَأُوارِىَ سَوْأةَ أَخِى فَأَصْبَحَ مِنَ النّادِمينَ). (مائده/٣١) «خدا كلاغى را واداشت كه زمين را بكاود (تا همنوع خود را در آن پنهان كند) تا به او بياموزد كه چگونه جسد برادر خود را پنهان سازد. گفت: واى بر من! كه در پنهان كردن جسد برادرم، از اين كلاغ ناتوانترم، سپس از كرده خود پشيمان گرديد.»
نكته ها واندرزها
١ـ قرآن در اين آيات، از سرگذشت دو فرزند آدم، ياد مى كند ونامى از آنها نمى برد، ولى در حديث وتاريخ، آن دو برادر هابيل وقابيل، ناميده شده اند ومى گويند:قابيل، هابيل را كشت.[١]
٢ـ خلوص، روح عمل عبادى وتقربى است و چون هابيل داراى اخلاص بود قربانى وى پذيرفته شد و قربانى قابيل مردود گشت. اولى دامدار بود وبهترين دام را تقديم پيشگاه خدا كرد. اما ديگرى كشاورز بود ومحصول غير مرغوب را، به رسم قربانى آورد.
٣ـ نخستين عامل گناه در ميان بشر، حسد بود. قابيل نيز در دام اين عامل افتاد. او به جاى اينكه خود را اصلاح كند، نابودى برادر خود را خواست. از اين جهت در رقابتهاى حاكم بر دو فرد يا دو گروه، فرد يا گروه عقب مانده، بايد عامل عقب ماندگى خويش را بشناسد وآن را جبران كند،نه اينكه در نابودى رقيب بكوشد.
[١] در تورات به جاى «قابيل» قابن آمده است.