منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٨
(وَنَحْنُ عُصْبَةٌ) اشاره مى كند واين جمله حاكى است كه آن ده برادر همگى متحد ومتفق بودند; چنانكه به مطلب سوم كه عمل پدر را تخطئه مى كردند واو را در حيات اجتماعى گمراه مى خواندند، با جمله: (إنَّ أَبَانا لَفِى ضَلال مُبِين) اشاره مى كند.
دقّت در خود آيه مى رساند كه فرزندان يعقوب، پدر را از نظر دينى تخطئه نمى كردند، بلكه عمل او را اشتباه مى دانستند ومى گفتند كه اين عمل با محاسبات اجتماعى موافق نيست. مهر پدر بيشتر بايد متوجه ما باشد كه زندگى او بدون ما نابود مى شود، نه به دو كودكى كه تأثيرى در زندگى او ندارند. اين منطق، بر فرض صحّت، گمراهى اجتماعى را ثابت مى كند، نه گمراهى دينى را. بنابراين، تفسير برخى از مفسران كه آيه را به نحوى ديگر تفسير كرده اند، صحيح نيست. علاوه بر اين، آيات بعدى حاكى از اين است كه آنها پدر را، پيامبر خدا وشافعِ مستجاب الدعوه (يوسف /٩٧) مى دانستند وفقط مى خواستند كه توجه پدر را به خود جلب كنند واز يوسف منصرف سازند، آن هم به دلايل گذشته.
گواه ديگر بر اينكه در اينجا مقصود از (ضَلال مُبِين) گمراهى دينى نيست، گفتار فرزندان يعقوب در جايى ديگر به اين شرح است:
روزى كه يوسف پيراهن خود را به پيكى داد كه آن را به يعقوب برساند، در اين لحظه يعقوب گفت:(إِنِّى لأجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلا أَنْ تُفَنِّدُونِ)(يوسف/٩٤) «اگر مرا در اشتباه ندانيد، من بوى يوسف را مى يابم». برادران فوراً گفتند:(تَاللّهِ إِنَّكَ لَفِى ضَلالِكَ الْقَدِيمِ)(يوسف/٩٥) «به خدا سوگند تو در همان گمراهى ديرينه خود هستى». ضلالت در اين آيه، همان ضلالت در آيه مورد بحث است وهر دو تخطئه عمل پدر است كه چرا بى جهت آن دو فرزندش را بر ما ترجيح مى دهد.
گفتيم كه علّت اصلى فزونى مهر يعقوب به فرزند، احساس كمالاتى بود كه از او داشت و چنين مهر و محبّت زيادى، مايه ملامت نيست; فزونى مهر، در صورتى