منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤
مى دهم، آنها گفتند: آيا در آنجا كسى را جانشين قرار مى دهى كه فساد وخونريزى مى كند؟ وما با ثناگويى تو را تسبيح وتنزيه[١] مى كنيم (خطاب آمد) من مى دانم چيزى را كه شما نمى دانيد.»
در حقيقت پرسش به ظاهر اعتراض آميز آنان، اين بود كه اين موجود با سرنوشتى كه ما از آن آگاهيم، شايسته خلافت نيست واگر غرض از خلافت تسبيح وتنزيه توست، ما (كه به اين هدف عينيت مى بخشيم) شايسته تريم كه خليفه تو باشيم.
مسأله مهّم در اين جا، تفسير جانشينى آدم است واينكه خلافت او از جانب كيست؟ آيا از جانب خداست يا از جانب موجودات پيشين كه در روى زمين زندگى مى كرده اند؟ در اينجا احتمالات متعددى است كه مهّمترين آنها، همين دو احتمال است وبقيه آنها [٢] چندان مهّم نيستند.
در حالى كه مطالب مربوط به آفرينش آدم، در قرآن به طور مكرر وارد شده است، ولى دو مطلب مربوط به او، فقط يك بار به طور صريح در قرآن آمده است: يكى مسأله جانشينى وى، ديگرى تعليم اسمها به اوست. ازاين رو هاله اى از ابهام، اين دو موضوع را در بر گرفته است.
١ـ جانشينى از جانب خدا
مقصود از جانشينى آدم، نمايندگى او در روى زمين از جانب خداست وبه
[١] ثناگويى مربوط به صفات جمال او و تسبيح و تنزيه، مربوط به صفات جلال حق تعالى است، تو گويى هر يك مكمل ديگرى است وايجاب بدون سلب وسلب بدون ايجاب كافى نيست وبايد در كنار حمد وثنا، تسبيح وتنزيه نيز باشد.
[٢] مانند جانشينى از طرف ملائكه يا از طرف جن كه دور از ذهن ومساق آيه است. لذا در متن به دو احتمال اكتفا ورزيديم.