منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٢
ب ـ اعتراضها وخرده گيريها
١ـ بشر بودن:(قالَ المَلأُ الّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إلاّ بَشَراً مِثْلُنا) (هود/٢٧)
«اشراف كافر قوم او گفتند: ما تو را بشرى مانند خود مى بينيم» ودر سوره ديگر همين تهمت چنين آمده است:(فَقالَ الملأُ الّذينَ كَفَروا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إلاّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ) (مؤمنون/٢٤)
« اشراف قوم او كه كافر شدند گفتند: اين (نوح) بشرى است مانند شما.»
اعتراض به بشر بودن ناشى از يك طرز تفكر خاصى بود. زيرا تصوّر مى كردند كه پيامبر الهى، بايد فرشته باشد نه بشر واين اعتراض نيز مانند تهمت جنون، مخصوص نوح نبود، بلكه ديگران نيز از آن بى نصيب نماندند. چنانكه مى فرمايد:(وَما مَنَعَ النّاسَ أَنْ يُؤمِنُوا إذْ جَاءَهُمُ الهُدى إِلاّ أَنْ قَالُوا أبَعَثَ اللّهُ بَشراً رَسُولاً). (اسراء/٩٤)
«مردم را آنگاه كه هدايت ما به سوى آنان آمد، چيزى از ايمان باز نداشت مگر اينكه معترضانه گفتند:آيا خدا بشرى را به عنوان رسول برگزيده است؟»
اين كوته نظران، غافل از آن بودند كه بايد ميان هدايتگر وهدايت شونده وآموزگار وشاگرد، يك نوع سنخيت حاكم باشد، تا يكديگر را درك كنند وجذب نمايند.
٢ـ پيروان تهى دست وگمنام: (ما نَراكَ اتّبَعَكَ إِلاَّ الَّذينَ هُمْ أراذِلُنا بادِىَ الرَّأىِ) (هود/٢٧)
«پيروان تو را نمى بينيم مگر كسانى كه، به ظاهر افراد تهى دست وگمنام بوده، از اشراف وسران به شمار نمى روند.»
اين اعتراض در جاى ديگر نيز چنين بازگو شده است:(قالُوا أنُؤمِنُ لَكَ