منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٥
اينها سخن نمى گويند. گفت: چرا غير از خدا چيزى را مى پرستيد كه سود و زيانى براى شما ندارد؟ از شما و چيزهايى كه غير خدا مى پرستيد بيزارم، چرا نمى انديشيد؟
٢ـ به ستارگان نگاهى كرد. وگفت: من بيمارم. از او روبرتافتند و به او پشت كردند. پنهانى نزد معبودان آنها رفت و گفت: چرا چيزى نمى خوريد؟ چرا سخن نمى گوييد؟ پس آنگاه ضربه محكمى با دست بر آنها زد. آنها شتابان نزد او رفتند.گفت: آيا چيزهايى را مى پرستيد كه خود تراشيده ايد؟ خداوند شما و آنچه را مى سازيد آفريده است.
واژه كيد، در لغت عرب به معناى نقشه پنهانى است كه در اصطلاح از آن به «حيله» تعبير مى كنند ومقصود همان برنامه مخفى است كه طرف مقابل از آن آگاه نباشد. سخن در اينجاست كه آيا ابراهيم جمله (وَ تَاللّهِ لأكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بعْدَ أنْ تُوَلُّوا مُدْبِرينَ ) (به خدا سوگند براى نابودى بتهاى شما نقشه اى طرح مى كنم آنگاه كه از شهر خارج شويد) را به خود آنان گفت وطبعاً برخى آن را شنيدند ويا اينكه اين، تصميم باطنى اوبوده وبه اصطلاح حديث نفس كرد؟
ممكن است نظر نخست را تأييد كرد به گواه اينكه وقتى آنان به شهر باز گشتند واوضاع را ديدند گفتند: (سَمِعْنا فَتىً يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إبْراهيمُ ) جوانى را شنيديم به نام ابراهيم كه در باره آنها بدگويى مى كرد.
ممكن است گفته شود: اگر او اين جمله را نيز نمى گفت همه مى دانستند كه وى، به مخالفت با بتان معروف بوده، زيرا ساليان درازى، آنان را به يكتاپرستى دعوت مى كرد، بنابراين گرفتارى او دليل گفتن اين جمله به ديگران نيست.
درهم كوبيدن بتها
مفسّران نقل مى كنند كه قوم ابراهيم براى انجام مراسمى شهر را ترك كردند وبه ابراهيم پينشهاد كردند كه او نيز با آنان خارج شود، ولى او نگاهى به ستارگان