منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٠
ولى چيزى نگذشت كه ناگهان در خانه زده شد ومأمور پست آمد ودو نامه را تحويل داد ورفت.»
٢ـ دوست دانشمندم جناب آقاى على اصغر مدرس كه خود يكى از فضلاى كشور ونويسنده كتابهاى «تاريخ ژاپن»، «حق وقانون»، «تاريخ احوال اجتماعى عرب قبل از اسلام» وغيره مى باشد، براى نگارنده چنين نقل كردند:
«در سال ١٣٤٠ كه براى معالجه از راه تركيه عازم آلمان بودم، چند روزى را در «ازمير» به سر بردم واز آنجا با كشتى رهسپار آلمان شدم.شب را در كشتى خوابيدم. براى نماز صبح بيدار شدم ومجدداً خوابيدم; يك نفر در خواب با عبارت بسيار صريح وروشن كه هنوز عين عبارات وجمله هاى او در خاطرم هست، به من گفت:از والده ات نگران مباش! او راحت شد. آقاى ... بر او قرآن خواند وراحت شد. اين جمله ها عين گفتار گوينده بود واين واقعه در ٢٨ تير ماه همان سال اتّفاق افتاد. من بيدار شدم وتقريباً يقين كردم كه والده ام به رحمت ايزدى پيوسته است.ايّام مسافرت سپرى گرديد وبه تبريز بازگشتم.ديدم وضع برخورد افراد خانواده با من غير عادى است ودر اين فكر هستند كه خبر فوت والده را به من بدهند.گفتم:واقف هستم كه والده ام فوت كرده است; مى خواهم بدانم چگونه ودر چه تاريخ اتّفاق افتاده است؟گفتند:وى در ٢٨ تير ماه فوت كرده است. آقاى ... را دعوت كرديم بالاى سر او قرآن خواند. دفتر ياد داشت مسافرت روزانه را در آوردم وتطبيق كردم، معلوم شد كه تاريخ فوت والده وآمدن آقاى ... وخواندن قرآن، كاملاً با يادداشت موافق است.»
امثال اين خوابها را چگونه مى توان تفسير نمود؟! آيا مى شود اينها را يك نوع تصادف تلقى كرد؟ آيا مى توان گفت اين خوابها يك نوع تجلّى باطن است؟ به طور مسلّم نه. اينها جز ارتباط روان انسانى با جهان خارج تفسير ديگرى ندارد.
٣ـ نگارنده در تابستان سال ١٣٣٠ شمسى براى گريز از گرماى قم به زادگاه